ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - شناخت در امتداد سالهاى عمر انسانى
است ، نهايت اينست كه قانون عليت را نبايد بآن مفهوم سطحى و خشن كه در معلومات سطحى خود منظور مى نمائيم ، تلقى كنيم . . .
شناخت در امتداد سالهاى عمر انسانى جاى ترديد نيست كه كميت و كيفيت شناخت از آغاز رشد حواس و مغز با پيشرفت تدريجى در مسير رشد قرار مى گيرد . آيا نوع انسانى از آغاز ورود باين دنيا هيچ بهره اى از شناخت ندارد يا همهء شناختها را با خود مياورد مورد اختلاف و مباحث زيادى قرار گرفته است . اصول نظرات كلى در اين مسئله بقرار زير است : ١ - انسان در موقع ورود باين دنيا همهء حقايق شناختنى را با خود مى آورد ، نهايت امر اينست كه به فعليت رسيدن اين شناختها احتياج به تعليم و تربيت داشته و با عوامل محيطى و اجتماعى و دريافت شدههاى پايدار تاريخى آنها را رنگآميزى ميكند . ٢ - آنچه را كه انسانها با خود مى آورند ، استعدادهاى متنوع براى شناختها است ، نه خود شناختها و حقايق . ٣ - انسان هيچ چيزى با خود نمى آورد و مغز و روان او مانند صفحهء سفيدى است كه با پيشرفت تدريجى رشد مغزى علم و معرفت در آن نقش مى بندد . ٤ - اين طور بنظر مى رسد كه ما مقدارى از مفاهيم و اصول كلى را از آغاز زندگى با خود مى آوريم ، مانند مفهوم زمان و مكان و امثال اينها . البته براى هر يك از نظرات استدلالها و شواهدى بيان مى شود كه ما در اينجا از طرح آنها خوددارى مى كنيم . آنچه كه مسلم است اينست كه كيفيت خاص خلقت آدمى در برابر ديگر جانداران و نباتات منشاء استعدادها و غرايز مخصوص بخود اين نوع است . اين حقيقت را هيچ مكتب متكى به مشاهده و حس نمى تواند منكر شود . اين كه گفته مى شود : درون انسانى مانند صفحهء سفيدى است ، به شوخى ادبى بيشتر شباهت دارد تا يك تحقيق عملى . زيرا اين سؤال مطرح است كه در ميان اين همه موجودات كه در مجراى شدنها با صفحهء سفيد نقاط