ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - اى مرگ بيا كه زندگى ما را كشت
آدمى با محدود شدن در همان زندگى طبيعى محض كه از كانال يك نر و ماده عبور كرده چشم باين دنيا گشوده است ، حاصلى جز پيچيدن و باز شدن در گرد بادهاى قوانين طبيعت چيز ديگرى نمى باشد . بقول صائب تبريزى :
< شعر > هر كس آمد در غم آباد جهان چون گردباد روزگارى خاك خورد آخر بهم پيچيد و رفت < / شعر > يا بقول آن ديگرى :
< شعر > بر صفحهء هستى چو قلم مى گذريم حرف غم خود كرده رقم مى گذريم زين بحر پرآشوب كه بيپايان است پيوسته چو موج از پى هم مى گذريم < / شعر > يك نتيجهء ديگرى كه دردناكتر بلكه مهلكتر از نتيجهء بالا است ، اينست كه زندگى طبيعى محض محصولى را كه براى انسانها بارمغان داده است ، تكاپو و تنازع در راه بقاء بوده است كه تاكنون نگذاشته است اكثريت چشمگير مردم جوامع از تاريخ طبيعى حيوانات گام به تاريخ انسانى انسانها بگذارند . اين يك جريان تصادفى و سطحى نبوده است كه هيچ صفحه اى از صفحات تاريخ بشرى را نمى بينيم مگر اين كه يك سطر در ميان همهء سطور تمامى آن صفحات با مايع خون نوشته شده است . حتى آن سطرهائى هم كه زندگى بدون تضاد و تزاحم را نوشته است ، اكثر كلماتش با مفاهيم جبر يا « چه بايد كرد » پر شده است . اين عامل دوم موجب شده است كه خردمندان و حكماى راستين به پيروى از پيامبران باين فكر بيفتند كه بايد زندگى انسانى تفسير و توجيه شود .
٣ - يك عامل درونى بسيار اصيل وجود دارد كه با اصطلاحات گوناگون براى همهء جوامع و فرهنگها مطرح است ، مانند عقل سليم ، فطرت صاف ، وجدان آگاه ، دل و غير ذلك كه از ضرورت تحول زندگى طبيعى محض به زندگى عالى خبر مى دهد كه استعدادها و نهادهاى نهفته در انسان را شكوفا مى نمايد و وحدت عالى حيات نوع بشرى را تحقق مى بخشد .
٤ - مطالعهء همه جانبهء سرگذشت عينى جوامع است كه بدون تعارفات