ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - اين هم يك عامل تباه كنندهء ١٧١ حيات معقول ١٨٧ اجتماع ، كه نيكوكارش بدكار شمرده مى شود و ستمكار بر ستمگرى خود ميفزايد
بر معرفت ناديده بگيرند . آن نادانان خود را دانايان مى پنداشتند .
٥ - آنان اصرارى شگفتانگيز داشتند كه آزادى و اختيار ربانى أمير المؤمنين را در بكار بردن قدرت از وى سلب كنند و او را به ارتكاب هر گونه پليدىهاى جباران روزگار تحريك مى كردند .
٦ - آنان تأكيد داشتند كه عشق أمير المؤمنين را به عدالت تباه بسازند .
٧ - آنان مى خواستند أمير المؤمنين عليه السلام را از پيشگاه خداوندى دور كنند و در لابلاى لجنهائى كه خودشان غوطه ور بودند ، بپيچانند .
٨ - بعبارت كلىتر : مثل آنان در عكس العمل پذيرى از على بن ابي طالب ( ع ) مثل غرايز حيوانى پستى گرا و روح بالاگرا بود :
< شعر > بر گشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها < / شعر > آيا روزگارى كه چنين مردمى را در برابر چنان خليفة اللهى قرار داده است ، با آن بزرگ بزرگان عناد نورزيده است آيا زمانى كه چنين موجودات را در برابر انسانترين انسانها قرار داده است ، كفران نورزيده است ٤ ، ٥ - يعدّ فيه المحسن مسيئا و يزداد الظَّالم فيه عتوّا ( روزگاريست كه نيكوكار در آن بد كار شمرده مى شود و ستمكار بر طغيان خود مى افزايد ) اين هم يك عامل تباه كنندهء « حيات معقول » اجتماع ، كه نيكوكارش بدكار شمرده مى شود و ستمكار بر ستمگرى خود ميفزايد .
مگر اين حقيقت را همهء ما نمى دانيم كه بردگى و تسليم در برابر خود طبيعى نتيجه اى جز تباهى همهء اصول و ارزشها سراغ ندارد آرى ، همهء ما اين حقيقت را مى دانيم ، چنانكه هستى خود را موجوديم مى دانيم . مگر ما انسانها نمى دانيم كه انسان نيكوكار و انسان بدكار اگر چه در شكل و صورت شبيه يكديگرند ، يكى نيستند آرى ، اين حقيقت را هم مى دانيم . مگر ما نمى دانيم كه