ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - حيات معقول و راسيوناليسم
و تطبيق مى نمايند نمود سوم - باز عقول و وجدانهاى انسانى كه آنها را اجراء ميكنند . و در هر دو نمود يكم و دوم ، اصل شورى روشنگر آنست كه « حيات معقول » عنصر الهى خود را با تجريد و اسقاط عقل و وجدان مردم از ارزش بناگذارى نمى كند ، بلكه بالعكس اين دو پيك امين درون آدميان را جنبهء ربانى قائل مى شود .
آيا بشر ظرفيت و كشش « حيات معقول » را دارد
آيا بشر ظرفيت و كشش « حيات معقول » را دارد موقعى كه « حيات معقول » را تدريس مى كردم ، يكى از اعضاى درس چنين گفت كه آيا شما مى خواهيد چهل تن بار يك واگن بزرگ را با يك گارى دستى حمل نموده و آنرا از گردنهء اسد آباد به بالا بكشيد مگر نمى بينيد و خودتان هم از آن متفكر نقل نكرديد كه درصدد بررسى آرمانهاى انسانى معمولى برآمده و آن قدر چيزهاى محقر و كوته نظرانه شنيده بود كه به شگفتى فرو رفته بود با آن اكثريت چشمگيرى كه در بارهء اين گونه مردم صحبت مى كنيد ، آيا احتمال نمى دهيد كه آن عده از انسانها كه از « حيات طبيعى محض » بالاتر رفته و وارد « حيات معقول » مى گردند ، مردمى استثنائى بوده و قانون كلى همانست كه اكثريت در زندگى خود پيش گرفتهاند در پاسخ اين سؤال مى توانيم چند مطلب را در نظر بگيريم :
مطلب يكم
مطلب يكم - اين كه آن بىظرفيتى كه آدميان در تحمل « حيات معقول » از خود بروز مى دهند ، پستى و حقارت موجوديت انسانى نيست ، بلكه با نظر به گسترش استعدادهاى متنوع و تحمل مشقّتها و گذشتهائى كه همين اكثريت در راه وصول به خواستههاى مورد عشق و علاقهء خود اثبات كردهاند ، نسبت بىظرفيتى و حقارت باين انسانها اتهام نابجائى است كه بآن انسانها زده شده است مگر همين مردم نيستند كه براى بدست آوردن مقام يا ثروت يا شهرت اجتماعى ، خواستههاى فراوانى را زير پا مى گذارند و به ناگواريها و اهانتها