ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - حيات معقول و راسيوناليسم
سليم و وجدانهاى پاك بر جوامع بشرى تصويب ميكرد . در دنبال چنين افراطى ، راسيوناليسم حاكميت عقل را بدون دخالت الهى بر جوامع بشرى تصويب نموده است . نظير اين عمل و عكس العمل افراطى و تفريطى را در جريان علم النفس گذشتگان و روانشناسى دوران متأخر نيز مى بينيم ، زيرا بنا به تعبير باروك روانشناسى قديم « سر بى تن » بود و روانشناسى جديد « تن بى سر » است . بعضى از متفكران براى آشتى دادن دو طرز تفكر ( تئوكراسى و راسيوناليسم ) در صدد برآمدهاند كه انسان را تا حد خدائى بالا ببرند و انسان خدائى را كه مخلوطى از دو مكتب مزبور است ، براى حيات اسنانها طرح نمايند . و مى توان نام اين مكتب را اومانيسم - راسيوناليسم ناميد ، اگر چنين نامى صحيح باشد . اما اين را همه مى دانيم كه اين جامع مشترك خود بعنوان يك مكتب سوم پا بميدان مى گذارد و بدن اين كه بتواند آن دو مكتب را واقعا آشتى بدهد . زيرا راسيوناليسم نمى تواند بپذيرد كه طبيعت خودگراى بشرى بتواند جنبهء ربانى بخود بگيرد و همهء انديشهها و گفتارها و كردارهاى او جلوه هائى از حق و حقيقت باشد ، مگر آن همه خونريزيها و حقكشىها و قدرت پرستىها را همين انسانها راه نينداختهاند و تفكر تئوكراسى چطور مى تواند پديدههاى مزبور بعنوان پديدههاى الهى در انسان تصويب نمايد بنا بر اين تنها راه هماهنگ ساختن اين دو مكتب اينست كه هر دو بايد بپذيرند كه طبيعت خودگراى بشرى تا به « حيات معقول » منتقل نشود و بعبارت ديگر تا از « تاريخ حيات طبيعى محض » به « تاريخ انسانى » منتقل نگردد ، هر دو مكتب از وصول به هدفى كه منظور نمودهاند ناتوان مى باشند .
انتقال از « طبيعت خودگرا » به « حيات معقول » از هر يك از دو مكتب عنصر مثبت آنرا مى گيرد و آن دو را با واقعيت موجوديت انسانى هماهنگ مى سازد . آن دو عنصر عبارتند از : يك - توجه جدى به طبيعت عقلانى بشر و اين كه انسان موجوديست داراى عقل و وجدانى كه اگر بوسيلهء تعليم و تربيتهاى صحيح انسانى نه ماشينى جبرى