ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
موقعى بوجود مى آيد كه جملهء بعدى چنين باشد كه خورندهء سيلى از آن ضارب اغماض كرد يا بيك سيلى بعنوان حق انتقام به صورت ضارب نواخت ، نه يك سيلى باضافهء يك دشنام . مى گويند : يكى از مأمورين دولت وارد محل مأموريت خود شد ، موقعى كه با بعضى از افراد حوزهء مأموريتش ارتباط برقرار كرد ، ديد كه وضع اخلاقى آنان غير معتدل است ، در مجمعى كه با آنان نشسته بود ، گفت : ببينيد « اگر شما خريد من اخر از شما هستم » كلمهء خر را با صيغه افعل التفصيل عربى ( خرترم ) بكار برد متأسفانه تاريخ حيات طبيعى انسانها اغلب بدينگونه گذشته و مى گذرد كه يك يا چند نفر روى عوامل بىپايهء هوى پرستى شر و فسادى راه مى اندازند ، طرف مقابل كوشش در راه مرتفع ساختن آن شر و فساد نمى نمايد ، بلكه مانند مثال بالا مى خواهد در مقابل خر موقعيت خرترى بخود بگيرد ، نه موقعيت انسانى ، گوئى آن شر و فساد محدود بهانه اى است براى براه انداختن امواجى نامحدود از شر و فساد ، كه در درون ذخيره كرده بود شش - اشتباه و خطاكارى دائمى در پديدهء شخصيتها و عدم ارزيابى صحيح در بارهء آنها ، تا آنجا كه بسا اوقات افراط يا تفريط در ارزيابى شخصيتها موجب بهم خوردن اصول و قوانين و ارزشهاى مفيد مى گردد .
هفت - محدودنگرى اغلب مردان دانشهاى معمولى كه ناشى از عشق خيالى به موضوع مورد تحقيق و كاوش آنان ميباشد . اين محدود نگرى ناشى از عشق بازى ، معمولا در علوم مربوط به انسان وارد ميدان فرهنگ بشرى مى گردد و دمار از روزگار معرفتى او در مى آورد . بعنوان مثال كاربرد قوه و قدرت در روبناى حيات طبيعى انسانها ، او را سخت بخود جلب مى نمايد . اين جذبه و جلب شدن او را عاشق قدرت و قوه مى سازد و در نتيجه اين فرمول منحوس را بدست انسان مى دهد كه : « انسان گرگ يا صياد انسان است » و چون اين متفكر عاشق شده است ، بهيچ وجه حاضر نخواهد شد ، ابعادى ديگر را در انسان سراغ بگيرد . پدينسان در مقام تعريف انسان خواهد گفت : « انسان يعنى