ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٧ - نسبيت شناختها
مى رسند و مى بينند در بارهء آنها چيزى نمى دانند ، فورا حواله به آينده نموده مى گويند : اين مجهولات را آينده كشف خواهد كرد . البته ما منكر گسترش علم از گذشته به آينده نيستيم و بقول مولوى :
< شعر > همين بگو تا ناطقه جو مى كند تا به قرنى بعد ما آبى رسد گر چه هر قرنى سخن نوآورد ليك گفت سالفان يارى كند < / شعر > ولى بايد بدانيم كه هر كشف تازه اى در طبيعت شناسى و انسانشناسى ، دگرگونى خاصى در تعريفات و دلايل كلاسيك ما وارد مى سازد و در اين تغيير و دگرگونى كه مسلما به تغيير در تفكرات جهان بينى منجر مى شود ، چون و چراهاى تازه ترى براى ما نمودار مى گردد و در نتيجه خرافى بودن مطلقگويىهاى ما را در هر دوره اى از گذرگاه علم و جهان بينى بخوبى اثبات ميكند . به اضافهء اين كه آيا ما تاكنون توانستهايم مرز حقيقى ميان واقعيت براى خود و واقعيت براى ما را كاملا مشخص نمائيم باين معنى كه آيا مى توانيم بگوئيم كه با وجود دخالت قطب ذاتى خود ( حواس و ابزار و وسايل درك و بازيگريهاى ) در ارتباط با جهان خارج بدون اندك تصرفى از قطب ذاتى ، جهان خارجى را درك و دريافت نمائيم اگر كسى چنين ادعائى داشته باشد ، ما نمى فهميم او چه مى گويد ، شايد هم چيزى مى گويد كه خودش مى فهمد و ديگران از فهميدن آن ناتوانند . از طرف ديگر آيا وجود حد اقل يك مجهول در جهانى كه اجزاء و روابط آن در كمال پيوستگى در جريان است ، براى محدوديت و نسبيت دانشهاى ما كفايت نمى كند مگر اين حقيقت را همه نپذيرفتهايم كه :
< شعر > بهر جزئى ز كل كان نيست گردد كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين دگر باره شود پيدا جهانى بهر لحظه زمين و آسمانى < / شعر > شيخ محمود شبسترى با اين پيوستگى شديد اجزاء جهان بيكديگر ، وجود يك مجهول كافى