ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٤ - حيات معقول و راسيوناليسم
و حتى محبوس شدن در زندانها تن مى دهند و به اميد وصول به يكى از آرمانهاى مزبور از هيچ تلاشى فروگذارى نمى نمايند مطلب دوم
مطلب دوم - هنگامى كه يك فرد يا يك جامعه وارد « حيات معقول » مى شود بخوبى احساس ميكند كه حركت و تكاپوى او در اين راه نه تنها يك حركت رو به موقعيت محال و « امكان ناپذير » نبوده است ، بلكه او با ورود به موقعيت جديد « حيات معقول » بخوبى حس ميكند كه طبيعت اصلى خود را دريافته و پيش از اين موقعيت جديد به نيمرخى از قيافهء طبيعت اصلى خود ، دلخوش داشته و عشق ورزيده است . در اينجا عبارت معروف افلاطون را بياد مى آوريم كه مى گويد : مت بالإرادة تحيى بالطَّبيعة ( با اراده بمير تا با طبيعت اصلى خود ، زندهء پايدار باشى ) .
مقصود از اين عبارت مردن بمعناى معمولى آن نيست ، بلكه تنظيم و اصلاح و تصعيد « حيات طبيعى محض » است كه با كشتن تمايلات پست حيوانى امكانپذير مى گردد .
مطلب سوم
مطلب سوم - انسانهاى رشد يافته چنانكه در مباحث گذشته اشاره كرديم اگر چه در اقليتاند ، ولى حالت استثنائى ندارند . زيرا معناى استثنائى بودن چنانكه در سؤال فوق اشاره شده است ، اينست كه استثناء شده خلاف قانون است . در صورتى كه هيچيك از عوامل و عناصر رشد و كمال در انسانى كه وارد « حيات معقول » شده است ، ضد قانون و خلاف طبيعت اصلى او نمى باشد .
براى اثبات قانونى بودن « حيات معقول » ، برمى گرديم و يك بيك عناصر تعريف حيات معقول را مورد بررسى قرار مى دهيم : پيش از ورود به اثبات امكانپذير بودن همهء عناصر « حيات معقول » در زندگى انسانى ، اين نكته را يادآور مى شويم كه اين امكانات با نظر به موجوديت انسانى است كه در قرون و اعصار از خود نشان داده است با قطع نظر از عوامل ثانوى كه مى تواند انسان را تا حد جمادات پايين بياورد .