ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٧ - ٥ - علم در حيات معقول
در درون انسان مى جوشد . پس تماس با واقعيات كه موجب انكشاف آنها مى گردد يك امر ضرورى است .
تا اينجا « حيات معقول » با « حيات طبيعى محض » مشترك بوده ، اختصاصى بهيچ يك از آن دو ندارد . ولى مسئلهء زندگى در اينجا تمام نمى شود ، زيرا بديهى است كه دانستن حقايق و واقعيات چيزيست و تنظيم رابطه با آنها چيزى ديگر .
دانستن اين كه غذا براى انسان ضرورت حياتى دارد و دانستن انواع غذاها و مواد تشكيل دهندهء آنها هيچ شكمى را سير نمى كند ، مانند دانستن صدها مسئلهء علمى در بارهء آب كه تاكنون هيچ كسى را سيراب نكرده و پس از اين هم سيراب نخواهد كرد . چنانكه دانستن و نوشتن صدها هزار مجلد كتاب در بارهء حق و عدالت غير از عمل مطابق حق و برقرار كردن عدالت عينى در روابط انسانها با يكديگر ميباشد . اين مسئله را كه گفتيم ، هيچ كسى در آن ترديد ندارد .
آنچه كه ضرورت « حيات معقول » اقتضاء ميكند ، اينست كه علم با قيافهء حق بجانبى كه دارد ، نقش عامل تورم خود طبيعى براى خود بازان از خدا و از انسان بيخبر را بازى نكند .
همهء ما مى دانيم كه هر علمى دو كار انجام مى دهد : كار يكم - باز كردن بعدى از ابعاد انسانى در تماس با واقعيت . مثلا كسى كه ذوب شدن فلزى را در درجه اى معين از حرارت ميداند ، در حقيقت اين دانستن بعدى از ابعاد او را در برابر يك واقعيت باز كرده و او را آمادهء بهره بردارى از آن معلوم مى نمايد . اين شخص بر مبناى معلومى كه بدست آورده است ، قدرتى را دارا گشته است كه مى تواند از آن قدرت برخوردار شود . هر اندازه كه بر تماس انسان با واقعيتها ميفزايد ، بهمان مقدار بر قدرت و امكانات وى براى بهره بردارى از آن واقعيتها افزوده مى شود .
كار دوم - كار ديگرى كه علم انجام مى دهد ، عبارتست از تجسم عينى علم مانند ساختمان كه مجسم كنندهء علم مهندس و بنا است .
حيات معقول هيچ يك از اين دو كار را منكر نمى شود بلكه با نظر به حقيقت