ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - ٥ - علم در حيات معقول
در آب و آتش و خاك و باد ، استدلال عقلى مى آوردند مگر آنان كه از صحنهء « خودبازى » بيرون رفته و احساسات و ارزشهاى عالى انسانى را جدى گرفته و در راه تثبيت آنها از هيچ گونه فداكارى دريغ ننمودهاند انسان نبودهاند و يا اگر انسان بودهاند طبيعت آنان نقص و عيبى داشته است بهر حال ، با اين كه « حيات معقول » دو كار مزبور علم را برسميت مى شناسد ، ولى به نهادهاى اصيل خود كارگردان آن دو كار اهميت اساسى قائل مى شود . حيات معقول مى پرسد : انسان از آن دو كار كه علم انجام مى دهد ، چه مى خواهد انسان فقط با اين خواستن است كه مسير و هدف حيات خود را مشخص مى نمايد و علم را در آن مسير و هدف بكار مى اندازد . خواستهء انسان بر خلاف تصورات ساده لوحانه اى كه آنرا يك پديدهء ناچيز و موقت و مستند به عوامل قابل لمس مستقيم مى پندارد ، حقيقتى است كه از آغاز فعاليت طبيعت سرچشمه گرفته و در تنه و ساقههاى تاريخ و محيط و اجتماع و عوامل درونى او حركت كرده و امروز در ساعت هفت و نيم بامداد با اين شكل ناچيز سر داده است كه « من رفتن به تماشاى فلان منظره را مى خواهم » ، « من رسيدن به آن مقام را مى خواهم » ، « من برخوردارى از آن لذت را مى خواهم » البته اين نكته را ناديده نمى گيريم كه پس از بروز « مى خواهم » نمى توان آنرا به ميليونها ريشهها و عوامل تجزيه كرده و سهم هر يك را در اين پديده كه امروز ساعت هفت و نيم بامداد بروز كرده است ، تعيين نمود ، چنانكه پس از بروز پديدهء خود حيات نمى توان آنرا به اجزاء و روابط بىشمار عناصر طبيعى تجزيه نموده و سهم هر يك را بطور عينى فيزيكى در اين پديده مشخص نمود . ولى واقعيت همانست كه گفتيم ، يعنى « مى خواهم » در مسير طبيعى خود از ميليونها بلكه با يك نظر دقيق از ميلياردها رويداد و حادثه سهمى براى بوجود آمدن خود گرفته است كه :
< شعر > اگر يك ذره را بر گيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى < / شعر > شيخ محمود شبسترى