ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٩ - ٢ - اخلاق در حيات معقول
و نتايج سازندهء آن معرفى نمائيم اما اخلاق در حيات معقول : ١ - اخلاق در « حيات معقول » عبارتست از احساس جزء بودن از كل حيات انسانى كه دم الهى در آن دميده شده است ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) ( از روح خود در وى دميدم ) و پذيرش اين كه رابطهء او با همهء انسانها رابطهء عناصر يك روح با مجموع آن و يا ارتباط اشعهء انتشار يافته از يك كانون نور است . [١] اگر آدمى با اين احساس و پذيرش » بر خود بپسندد آنچه را كه بر ديگران مى پسندد و بر ديگران نپسندد آنچه را كه بر خود نمى پسندد « حركت كند ، مى تواند طعم » حيات معقول « را واقعا بچشد ، زيرا اين حركت جز با دستور صريح عقل سليم و وجدان پاك انسانى تحقق پذير نمى باشد و مى دانيم كه چنين حركتى بدون بيرون آمدن از زندگى طبيعى محض و ورود به » حيات معقول « امكانپذير نمى باشد . اين اخلاق بدانجهت كه پويا و هدفدار است نمى تواند با انعطاف بهر چه كه در اجتماع مى گذرد ، جوهر خود را از دست بدهد . اين اخلاق از افق والاترى به جامعه مى نگرد ، همان گونه كه أمير المؤمنين عليه السلام بانسانها مى نگريست و آنان را كاروانيانى از حق و رهسپار كوى حق مى ديد .
٢ - اين اخلاق با كمال ارزيابى احساسات و عواطف انسانى و قبول ضرورت اشباع آنها در حد معقول ، پايههاى خود را روى احساسات تصعيد شده با اصول پايدار انسانى استوار مى سازد ، كه بر پديدههاى خصوصى و عمومى زندگى ديگر انسانها تطبيق مى گردد . بعنوان مثال اشباع احساس عظمت و ارزش عدالت كه بدون ترديد از احساسهاى تصعيد شده است ، در ارتباط با انسانها مورد عمل قرار مى گيرد ، با اشباع احساس خام محبت قابل مقايسه نمى باشد ، اگر چه همين احساس هم بنوبت خود مى تواند اثرى كم و بيش
[١] مگر اين كه خود اين عنصر و يا شعاع إلهى از مسيرى كه فيض خداوندى براى حفظ ذات اصلى او مقرر ساخته است منحرف گردد ، چنانكه در پايان « شخصيت انسان در » حيات معقول « متذكر شديم .