ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٤ - نتيجهء ششم - نسبيت درك زمان
و حركت و تدريجى رويدادهاى علل و معلولات ، در برابر خود نمى بيند و نه تنها در خود آن روز زمان معناى خود را از دست مى دهد ، بلكه كشش زمانى زندگى در دنياى ماده نيز از بين مى رود . اين حقيقت را در آياتى چند كه مطرح كردهايم ، گوشزد كرده است . اين گونه حذف زمان و با اصطلاح ساده كشيدن طناب زمان از دانههاى رويدادها ، در همين زندگانى طبيعى و با فعاليت معمولى مغز نيز مى توان مشاهده نمود ، كه حوادث تحقق يافته در مجراى زمان طولانى را يكى در كنار ديگرى قرار داده و در يك مجموعهء كثير الاجزاء مى توان ديد .
مسئلهء ششم - هوگو مى گويد : « تماشاگهى عظيم وجود دارد كه دريا ناميده مى شود ، تماشاگهى عظيمتر از آن نيز وجود دارد كه آسمان ناميده مى شود ، تماشاگهى عظيمتر از اين دو وجود دارد كه وجدان آدمى است » دو تماشاگه عظيم بنام آسمان و وجدان همانست كه كانت مى گويد : « از تماشاى دو چيز هرگز سير نمى شوم : يكى آسمان لاجوردين . دوم - وجدان آدمى . آسمان با آن نمود بسيار ساده كه عبارتست از يك صفحهء آبىرنگ روشن كه نقطه هائى زرين در آن نمايان است ، با عظمتترين شگفتى را در بر دارد . و در عين حال براى كسانى كه مى توانند سر ببالا نموده و آن صفحهء آبىرنگ را تماشا كنند ، بقدرى جالب است كه بقول كانت : اگر آدمى همهء عمرش را در آن تماشا كنند ، سير نمى شود ، چرا سير نمى شود براى اين كه آسمان نمودى محدود از بىنهايت دارد . اين نمود است كه با احساس بىنهايت كه از عميقترين احساسات روحى ما است ، سرو كار دارد . در آن هنگام كه انسان آسمان را با حواس و ذهن عينى گرا مى نگرد و مى خواهد آنرا مانند يك نمود فيزيكى داراى مرزها و كيفيت و كميت مشخص مورد نگرش و مطالعه قرار بدهد . اين نگرش مانند آبى كه به يك سد آهنين بخورد ، برميگردد و بايد هم برگردد ، زيرا موضوع مورد مطالعه وسيعتر و عميقتر از ابزار كميتها و كيفيتهاى محدود و