ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - ٣ - حقوق در حيات معقول
ما نبايد معلول طبيعى اخلاق عالى انسانى را با شكوفائى علت غائى و نتايج عالى آن كه با مديريت وجدان آزاد تحقق مى يابد ، اشتباه كنيم . اخلاق در « حيات معقول » اصيلتر و با عظمتتر از آنست كه فقط بعنوان دواى دردهاى اجتماعى منظور شود ، بلكه نسبت اخلاق به « حيات معقول » نسبت روح بر بدن است . آن روحى كه پيامبر اسلام رشد و كمال آنرا هدف پيامبرى خود معرفى فرموده است : « بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق » ( من براى تتميم و تكميل امتيازات اخلاقى به پيامبرى مبعوث شدهام ) اگر اين روايت معروف را تطبيق كنيد با آن آياتى كه مى گويد : ( مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّه حَياةً طَيِّبَةً ) [١] ( كسى كه از مرد يا زن عمل صالح انجام دهد در حالى كه ايمان دارد ، با حيات طيبه او را از زندگى برخوردار مى سازيم ) .
( قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه رَبِّ ) [٢] ( قطعا نماز و عبادات و زندگى و مرگ من از آن خداوند پرورندهء عالميان است ) نتيجه چنين خواهد بود كه « حيات معقول » كه شايستگى استناد به خدا را دارد و مى تواند حيات طيبه ناميده شود ، بر مبناى همان اخلاق انسانى عالى است كه پيامبر اكرم ( ص ) براى تتميم و تكميل آن مبعوث شده است .
٣ - حقوق در حيات معقول حقوق در « حيات معقول » نمى تواند به كشف روابط زندگى طبيعى محض انسانها با يكديگر و تنظيم آنها براى همزيستى محض قناعت نمايد . « حيات معقول » حقوق جانهاى آدميان را اگر مقدم به حقوق روابط همزيستى نداند ، لا اقل دوشادوش يكديگر ضرورى تلقى ميكند . حقوق معمولى تاكنون نتوانسته
[١] النحل آيهء ٩٧ .
[٢] الانعام آيه ١٦٢ .