ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - ٣ - حقوق در حيات معقول
است ، در درون خود دارد . نهايت اينست كه چون مدت زندگى انسانها محدود است ، غالبا تخريب و ويرانگرىهاى اين كوههاى آتشفشانى براى همهء اشخاص قابل مشاهده نيست ، مگر بطور جزئى و قابل اغماض ، ولى براى آگاهى به ويرانگرىها كافى است كه اوراق زندگى يك يا دو نسل را مورد مطالعه قرار بدهيم . يك منطق عجيبى هم براى توجيه تخريب و ويرانگريها وجود دارد كه در حقيقت يكى از مواد گدازندهء همان كوههاى آتشفشانى است كه مى گويد : معناى جنگ همين است كه همهء قوانين و اصول پايمال شود معناى دگرگونى در موقعيتهاى گردانندگان جامعه همين است كه هيچ قانون و اصلى نتواند خواستهء كسى را مهار كند . . . اين منطق با نظر به ارزش قوانين در روى قلهء كوه آتش فشان روانها هيچ تعجبى ندارد ، تعجب در اينجاست كه صخرهها از قلهء آتش فشانى بر كنار شود و آن كوه آتش فشانى نكند . چه كسى مى تواند ترديد كند در اين كه حوادث غير عادى در يك جامعه بدون اختلالات در قانون و اجراى آن و بدون تلاطم در جريان عادى زندگى اجتماعى شروع شود و پايان بپذيرد . آنچه مهم است اينست كه آيا آن اختلالات و ويرانگريها و تلاطمها مناسب با ضرورتهاى آن حوادث است ، يا ضرورتهاى آن حوادث موجب مى شود كه زندگى طبيعى محض و مختصات آن ، چهرهء هولناك انسانها را كه زير پوشش قوانين و كيفرها پوشيده بود ، بيرون بيايد و ناچيزى اثر قوانين و مقررات را در سازندگى انسان اثبات نمايد . بهمين جهت است كه « حيات معقول » اصرار مى ورزد كه پهلو به پهلوى حقوق و قوانين زندگى طبيعى محض ، حقوق و قوانينى براى جانهاى آدميان است . كه باضافهء اين كه مردم را با امتيازات و عظمتهاى روحى يكديگر آشنا ساخته و راه برخوردارى از آنها را هموار مى كند و از يك جاندار معمولى ، ابو ذر غفارى مى سازد و از يك ساربان بيابانگرد ، اويس قرنى و از يك شاعر همه جائى حكيم سنائى و از يك موجود غوطه ور در شرارت فضيل عياض