ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - مبانى فرهنگى لازم براى تحقق بخشيدن به مشاركت و هماهنگى همهء مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى
إخوة بررة متحابين فى اللَّه ، متواصلين ، متراحمين . . . [١] ( شنيدم امام صادق عليه السلام را كه به يارانش مى فرمود : به خدا تقوى بورزيد ، برادرانى نيكوكار به يكديگر باشيد ، ( براى جلب مصالح و خيرات و دفع مضار ) با يكديگر بپيونديد و دلسوز براى يكديگر باشيد ) .
همين مضمون را كليب صيداوى نيز از امام صادق عليه السلام نقل كرده است . در روايتى ديگر از امام صادق عليه السلام چنين آمده است : يحقّ على المسلمين الاجتهاد فى التّواصل و التّعاون على التّعاطف و المواساة لأهل الحاجة و تعاطف بعضهم على بعض حتى تكونوا كما أمر اللَّه عزّ و جلّ : « ( رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ) » [٢] ( حق است بر مسلمانان كه در پيوستن و مشاركت و تعاون براى بوجود آوردن عواطف انسانى و مواساة براى نيازمندان تا همان گونه باشند كه خداوند فرموده است : « مهربانانى در ميان خودشان » .
همچنين روايات وارده در ضرورت و مطلوبيت مشاركت و تشكل جمعى براى رفع نيازمنديهاى جامعه در اشكال گوناگون در ابواب مختلف احاديث و فقه اسلامى فراوان است ، مانند « يد اللَّه مع الجماعة » و « الجماعة رحمة » ( دست خدا با مردمى است كه مجتمع و متشكل شدهاند ) و ( اجتماع و تشكل رحمت است ) .
ششم - مقدارى از آيات و روايات در مبغوضيت و گناه بودن تفرق و پراكندگى آمده است كه با كمال وضوح دلالت بر لزوم مشاركت و همكارى و هميارى در زندگانى مى نمايند . نمونه اى از آيات مبارك چنين است : ( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ . ) ( آل عمران آيهء ٣٠ ) ( چنگ بزنيد همگى به طناب خداوندى و پراكنده نشويد و نعمت خداوندى را كه به شما عنايت فرموده است بياد بياوريد كه شما دشمنانى بوديد ، ميان دلهاى شما الفت بوجود آورد . . . ) و بديهى است كه هيچ تفرقه و پراكندگى مضرتر و زيانبارتر از تشتت و اختلاف و تفرقه در هموار ساختن مسير زندگى تصور نمى شود . ( وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ) ( الانفال آيهء ٤٦ ) ( و با همديگر به نزاع و خصومت نپردازيد كه دچار
[١] الاصول من الكافى - محمد بن يعقوب كلينى ج ٢ ص ١٦٣ و ١٦٤ . اين مضمون در رواياتى فراوان آمده است .
[٢] مأخذ مزبور ص ١٧٥