ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٤ - اين حقيقت كه انسانها استعداد زندگى با ارزشها و معنويات را در خود دارند ، يكى از بهترين دلايل هماهنگى ١٧١ هستها ١٨٧ با ١٧١ بايدها و شايدها ١٨٧ و استنتاج ١٧١ بايدها و شايدها ١٨٧ از ١٧١ هستها ١٨٧ مى باشد
انسانها با اين كه متأسفانه اكثريت چشمگير آنان با يك حيات طبيعى محض زندگى مى كند ، اقليت بسيار پر معنايى از آنان كه در حقيقت پايههاى اصيل كاخ آرمانها و كمالات انسانى مى باشند استعدادهاى زندگى با ارزشها و معنويات و اخلاق والاى خود را به فعليت مى رسانند . اينان با اين كه از خودنمايى شديدا مى پرهيزند ، ولى فرهنگ بشرى در همهء گذرگاههاى تاريخ روشنايى خود را از اينان دريافت مى كند . اين يك لطف عظيم الهى است كه همواره نغمههاى سازنده اين گونه رشد يافتگان را در گوشهاى انسانهاى تاريخ طنين انداز مى كند . همهء ما مى دانيم كه براى خاموش كردن چراغى كه پيامبران عظام [ براى راهنمايى انسانها افروخته و مشعلهايى كه اوصياء آنها و اولياء و حكماى راستين در اشكال مختلف در طول قرون و اعصار بر سر راه كاروانيان كمال طلب انسانها نصب مى نمايند ] كوشش و تلاش فراوانى شده است ، با همهء اين كارشكنىها نتوانسته است حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى و حضرت محمد بن عبد اللَّه و على بن ابي طالب عليهم السلام و ديگر پيشوايان عظيم الشأن را از صفحات تاريخ محو نمايند و بجاى آنان نرونها و گاليگولاها و چنگيزها و تيمور لنگها را بنشانند . در رديف بعد از آن مشعلداران رشد و كمال وارستگانى را سر راه انسانها مى بينيم كه چگونه مجسمههاى آنان در دلهاى شرق و غرب نصب شده و بعنوان الگوهاى واقعى براى « حيات معقول » انسانها به بقاى خود ادامه مى دهند .
براستى چه كسى در اين حقيقت ترديد دارد كه اگر على بن ابي طالب و نظاير اين شخصيت الهى در عرصهء تاريخ نبودند ، كدامين انسان مى توانست از پوچى زندگى كه با همهء خندههاى دروغينش ، كشنده ترين بيمار روانى بنى نوع بشر مى باشد جان سالم ببرد . بهر حال هيچ گونه دليلى براى اثبات آن بدبينى كه همهء بشريت را محروم از استعداد ارزشها مى داند و آنان را يك حيوان پيچيده تر از ديگر حيوانات تلقى مى كند و همهء افراد آنرا گرگ يكديگر معرفى مى كنند ، مورد نياز نيست . اگر كسى چنين ادعايى راه بيندازد ، او همان سوفسطايى نابينا است كه حتى از بدست گرفتن عصا نيز امتناع