ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠١ - آيا دين از علم و فلسفه جدا است
اثبات رسيد ، با اين حال ، لازم است دين را بالخصوص كه عاليترين ارزشها بلكه مبناى اصلى آنها است مورد بررسى قرار بدهيم و ببينيم آيا تفكيك دين از علم بر كدامين مبناى علمى يا فلسفى استوار است آيا دين از علم و فلسفه جدا است در اين مورد مقصود از علم و فلسفه معناى جامع آن دو است كه عبارت است از معرفت مستند به توصيفها و استدلالات مستند به واقعيات عينى و قابل لمس و تعقل محض .
اين مسئله كه دين از علم جدا است در دورانهاى مربوط به قرن نوزده و اوايل قرن بيست تا حد بسيار در ميان ساده انديشان شايع گشت ، تا آنجا كه برخى از ساده لوحان گمان كردند كه دين و علم دو مقولهء متضادند و هرگز با يكديگر سازگارى نمى توانند داشته باشند از طرف ديگر مدتى بود كه جدايى دين از سياست و از فرهنگ و اقتصاد و حقوق و هنر و ديگر حقايق مربوط به انسان حتى از اخلاق كه نزديكترين حقايق به دين است ( چنانكه در روايت بسيار مشهور از پيامبر عظيم الشأن اسلام آمده است كه من براى تكميل اخلاق والاى انسانها مبعوث شدهام ) مطرح مى گشت .
مى توانيم بگوييم : اين تفكيكها از وضع علمى صحيحى برخوردار نبوده است ، بلكه بعنوان يك « مد » روز محافل و مراكز و نوشتههاى برخى نويسندگان را آرايش مى نمود . چنانكه امروزه پس از بروز نتايج فاسد آن نو پردازى بىاساس ، دفاع از معنويات مخصوصا دفاع از دين ، از رواج قابل توجه برخوردار گشته است . البته معلوم است كه براى انسانهاى واقعا صاحبنظر و مطلع از مبانى اصيل علوم انسانى نه « مد » آن روز تأثير داشت و نه « مد » امروز . بهر حال مى توان گفت اساسىترين عامل قرار دادن مردم ساده انديش تحت تأثير تفكيكهاى مزبور در فوق ، عبارت بود از دو عامل بسيار مهم : عامل يكم پوشاندن ماهرانهء چهرهء اصلى دين كه باعث مى شد مردم كم اطلاع با يك يا چند جملهء ساده تكليف دين و علم و ديگر امور را كه از دين جدا مى كردند يكسره