ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
داشته باشد ، با اين حال چند جملهء مختصر براى تكميل موضوع بحث متذكر مى شويم : تاكنون هيچ متفكر و مكتبى در واقعيت داشتن منطقهء « من » [ جز سوفسطائيهاى يونان و پيروان ساده لوح يا بيمار گونهء آنان كه همه چيز براى آنان حتى وجود خودشان پوچ و بى اساس است ] ترديد يا قيافهء انكار به خود نگرفته است . و اگر كسى به خود اجازه بدهد كه روش فكرى كه همان سوفسطائيها را در پيش بگيرد اقدام به نابود كردن همهء ابعاد و سطوح و نيروهاى خود مى نمايد كه بىشباهت به خودكشى عمدى نيست . لذا هيچ عاقل و شخص آگاهى نبايد براى انتقاد و رد پوچ گراييهاى آنان صرف وقت نمايد ، تا موجب تجديد خاطرات بيماريهاى جنون آميز بشرى نگردد كه خود تكرار اين گونه بيماريهاى روانى مى تواند در منحرف ساختن انديشههاى انسانى مخصوصا ساده لوحان تأثير نمايد .
آرى ، يك فايدهء ثانوى از طرح تخيلات بيمارگونهء سفسطه بازان مى توان گرفت ، و آن عبارت است از روشنتر ساختن درست انديشيدن و ارزش آن . اما در بارهء اثبات واقعيت جهان هستى و موجودات برون ذاتى « جز من » اگر چه متفكرانى پيدا شدهاند كه با بيان مسائلى شبيه به استدلال ، واقعيت « جز من » يعنى واقعيت موجودات خارجى را مربوط به درك آنها يا قابل تعقل بودن آنها دانستهاند مانند بركلى و امثال او ، براى انتقاد از اين گونه تفكرات و مردود شناختن آنها و اثبات اين كه واقعيت براى خود با قطع نظر از درك ما وجود دارد ، سه دليل مهم را در پاورقى مطالعه فرماييد . [١]
[١] « سه دليل قاطع براى رد ايده آليسم » اين دلايل در كتاب « مولوى و جهان بينىها » تأليف اين جانب نيز مطرح شده است . ما براى رد مكتب ايده آليسم سه دليل قاطع داريم : دليل يكم - وحدت درك و اختلاف درك شدهها ( مدركات ) ، با اين توضيح كه بايد از ايده آليست پرسيد : كار چشم ديدن نمودهاى اشكال و رنگها و غيره است و اين يك پديده يا فعاليتى است كه كار چشم منحصر در آن است . ما مى بينيم وقتى كه چشم به صندلى مى نگرد ، شكل مخصوص صندلى را مى بيند ، اين شكل مخصوص صندلى ، قلم نيست ، نان نيست ، دريا نيست ، سيب هم نيست ، و در صورت نگريستن به هر يك از موضوعات مزبوره شكل و رنگ مخصوص آنرا مى بيند نه ديگر اشياء را . اگر آن اشياء واقعيتى متنوع در جهان عينى خارج از ديدن وجود نداشت ، تنوع در ديدگاههاى ما از كجا ناشى مى شود همچنين كار ذهن كه منعكس ساختن بودها و نمودهايى است كه از جهان عينى مى گيرد ، يك پديده بيش نيست و آنهم منعكس ساختن اشياء عينى است ، پس اين همه اختلاف در منعكس شدههاى ذهنى از كجا ناشى مى گردد دليل دوم - واقعيت و حقيقت مردد ما بين خود و غير خود بهيچ وجه امكان پذير نيست . بدون ترديد آنچه كه واقعيت دارد ، شيء معين در واقع است ( اگر چه راه اثباتش درك من بوده باشد ) نه شيء مردد ميان خود و غير خود . به عنوان مثال من جسمى را در بيابان از دور مى بينم و نمى دانم كه آن جسم سنگ است يا انسان . آنچه كه واقعيت دارد يا سنگ است و انسان نيست . يا انسان است و سنگ نيست . من به جهت دورى از آن جسم ترديد دارم كه يا انسان است يا سنگ است ، ولى در واقع يكى از دو بطور معين است نه نامعين . و هيچ ايده آليستى نمى تواند بگويد : آنچه را كه من مى بينم شيء مردد واقعى است و اگر ايده آليست چنين ادعايى كند ، او جهان بين نيست ، بلكه خود بين است كه جايش قهوه خانههاى سوفسطائيان ما قبل ميلاد مانند گورگياس مى باشد . اين ايده آليست است كه نمى تواند من خود را هم كه هيچ صورت انعكاس يافته از آن را در ذهن خود ندارد ، اثبات كند . ممكنست ايده آليستها عدم تعين فيزيك نو را به رخ بكشند و بگويند : در مسائل نظرى و زير بنائى آتميك امروز هيچ واقعه و حادثه اى تعين ندارد و ما تا پيش از بروز حادثه هيچگونه تعينى را براى آن نمى بينيم . پاسخ اينست كه اولا اگر ما در علوم و معارف خود ، از « نمى بينم » پس « وجود ندارد » را نتيجه بگيريم ، بايستى موضوعات علوم روانشناسى و روانپزشكى و روانكاوى را دور بريزيم ، زيرا هيچ يك از پديدههاى روانى و فعاليتهاى من و خود من كه حقيقت زير بنائى مهمى براى آن علوم است ، ديده نمى شوند . آيا مى توانيم بگوئيم آنها وجود ندارند ثانيا - حادثه اى كه در مسير به وجود آمدن است ، در هر نقطه اى از مسير خود ، تعين مخصوص به آن نقطه را دارا مى باشد و پس از آنكه در نقطه اى نمودار گشت ، تعين همان نقطه را خواهد داشت ، اگر چه براى شخص ناظر همان نقطه اخير ، پيش از بروز حادثه با احتمالات وسيعتر تعيين مى گردد . نمى دانم اينان چه وحشتى از اين جمله دارند كه « جهان با شناسائى جهان فرق دارد » دليل سوم - ضرورت موضع گيرىهاى انسان در مقابل واقعيات جز من است . توضيح اين كه سردى هوا انسان را مجبور به پوشيدن لباس ضخيم مى نمايد . انسان از درنده فرار مى كند . وقتى كه چاه را پيش پاى خود مى بيند ، راه خود را مى گرداند . براى ديدن اشياء دنبال روشنايى مى رود . . . اين موضع گيرىها در مقابل واقعيات ، بهترين دليل ثبوت واقعيت جز من مى باشد . انسان مى داند كه واقعيات با او سر و كار دارند ، خواه آنها را درك كند يا درك ننمايد .