ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٢ - عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
حضورى شبيه به اينست كه چشم انسان بدون اين كه از اجسام صيقلى و يا هر وسيلهء ديگر استفاده كند ، بتواند خود چشم را ببيند .
در يكى از ابيات شيخ محمود شبسترى دريافت خدا را هم چنانكه بعدا خواهيم ديد از قبيل علم حضورى مى داند مى گويد :
< شعر > تو چشم عكسى و او نور ديده است به ديده ديده را ديده كه ديده است < / شعر > مسئلهء دوم - معناى علم حضورى در بارهء « من » يا ذات ، آن نيست كه هر كسى كه توانست بطور حضورى « من » يا ذات خود را دريابد ، حتما مى تواند همهء حقايق و واقعيات و مختصات « من » را هم درك نموده و علم در بارهء آن بدست بياورد . توفيق يافتن به چنين علمى بستگى دارد به كميت و كيفيت معلومات و مقدار شهودى كه در بارهء « من » خود دارد .
همهء موجودات كيهان بزرگ داخل در قلمرو منطقهء « جز من » است ، حتى « من » خود انسانى و ديگر عوامل و وسايل و كانالهاى درك كه براى بررسى و تحقيق برنهاده مى شوند . بطور كلى منطقهء « جز من » ( برون ذاتى ) بر سه قسم عمده تقسيم مى گردد : قسم يكم - اشياء فى نفسه ( واقعيات براى خود ) كه شامل همهء موجودات عالم خلقت مى گردد .
قسم دوم - اشيائى كه براى تحصيل علم و معرفت در بارهء آنها مطرح مى شوند .
قسم سوم - اشيايى كه در حال تحصيل علم و معرفت ( در حال ارتباط معرفتى « من » با واقعيات « جز من » وساطت مى نمايند ) مانند نور براى ديدن اشياء فيزيكى و مانند فاصلهء معين كه شرط تمييز و تشخيص اشياء مى باشد . ( البته خداوند كه موجود برين و كاملترين واقعيات هستى است بيك اعتبار « جز من » محسوب مى شود زيرا وجود خداوندى واقعيتى است كه براى وجود خود هيچ نيازى به درك و علم درك كنندگان ندارد . ولى بيك اعتبار ، آن وجود كامل محيط بر همهء اشياء ، و قيوميت او در همهء آنها نفوذ دارد نمى توان گفت مانند ديگر واقعيات برون ذاتى ، خارج از ذات درك كنندگان مى باشد . ) گمان نمى رود با مباحثى كه تاكنون براى تعريف و تفسير دو منطقهء « من » و عوامل و وسايل و كانالهاى درك و « جز من » كه شامل همهء واقعيتهاى جهان هستى براى خود مى باشند ، احتياجى براى اثبات واقعيت اين دو منطقه وجود