ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
بىنهايت را چه در كميتها و چه در كيفيتها در ذهن خود منعكس نماييم ، بدون ترديد متناهى و محدود خواهد گشت . به اضافهء اين كه خود فى نفسه مفهومى است تجريدى و واقعيت عينى ندارد البته بسيار بجا بود كه فارابى در دريافت بىنهايت ميان دو قسم از بىنهايت را تفكيك و مجزا مى كرد ، زيرا ما با رشد مغزى و كمال روحى مى توانيم از بى نهايت حقيقى كه فقط منحصر در وجود خداونديست دريافتى به اندازهء تهذب و قدرت روحى داشته باشيم . ما مى توانيم بگوييم : بىنهايتى كه خدا است علم به آن علم كامل است زيرا ما با علم به اين بىنهايت علم به كامل پيدا مى كنيم . اما ناقص بودن علم ما در مورد دريافت علم ، اينست كه عدم مفهومى از نفى وجود و اشراف ذهنى به ساحل وجود است و اين يك مفهوم تحصلى نيست كه ماهيتى داشته باشد و وجودى درون ذات . و مى توان گفت عدم هم مانند بىنهايت مفهومى است كه داراى تحقق نمى باشند نه در ذهن و نه در برون ذات . در صورتى كه هر يك از امور فوق ( حركت ، زمان ، عدم و بىنهايت ) مى توانند با ارتباط به علل و منشاء انتزاع و واقعيتى كه بدان وابسته مى باشند و ديگر امور مكمل آنها ، كامل گشته و علم ما به آنها نيز علم كامل بوده باشد .
اين اصل تبعيت علم از وضع و چگونگى معلوم را ، مولوى در ابيات ذيل بدينگونه بيان مى نمايد :
< شعر > اى خدا جان را تو بنما آن مقام كاندر آن بى حرف مى رويد كلام تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصه اى بس باگشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا تنگتر آمد خيالات از عدم زان سبب باشد خيال اسباب غم باز هستى تنگتر بود از خيال زان شود روى قمر در وى هلال باز هستى جهان حس و رنگ تنگتر آمد كه زندانيست تنگ علت تنگيست تركيب و عدد جانب تركيب حسها مى كشد زان سوى حس عالم توحيد دان گر يكى خواهى بدان جانب بران < / شعر > تا اينجا مباحث ما در بارهء « من » با همهء عوامل و وسايل و كانالهاى درك و دريافت و « جز من » يعنى واقعيتها براى خود بود . البته اين را هم مى دانيم كه منظور از