ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - شما كه خود را چنان ناتوان ساختهايد كه نمى توانيد بر پاى خود بايستيد ، من چگونه مى توانم بر شما تكيه كنم
بثمر رسيدن شخصيت ناشى مى شود ، در صورتى كه احساس رضايت از مالكيت بر جهان هستى ، ناشى از تورم خود طبيعى حيوانى مى گردد كه در مقابل شخصيت كمال طلب شما يك من مجازى است كه تباه كننده جان و شخصيت الهى شما است . شما ديديد كه آن قوم دور از كتاب الهى و منحرف از طريق حق و حقيقت چه اهانتى بر قرآن و اصول عالى انسانى نمودند . شما ديديد كه آنان چگونه كلمهء حق را وسيلهء رسيدن به باطل نمودند . آيا ديديد چگونه انسانهاى رشد يافته را از دم شمشيرهاى استخدام شده براى كفر و نفاق گذراندند . آيا اين نابكارىها را ديديد يا نديديد اگر ديدهايد ، چرا نشستهايد ، باز مى خواهيد به سرگشتگى و حيرت و گمراهى خود ادامه بدهيد آيا اين جان و شخصيت كمال طلب شما در برابر اين همه ظلم و جور باز در درون شما آرام نشسته و نابودى خود را امضاء مى نمايد ٢٤ ، ٣١ - ما أنتم بوثيقة يعلق بها و لا زوافر عزّ يعتصم إليها . لبئس حشّاش نار الحرب أنتم افّ لكم لقد لقيت منكم برحا يوما أناديكم ، و يوما أناجيكم ، فلا أحرار صدق عند النّداء و لا اخوان ثقة عند النّجا . ( شما داراى آن استحكام و مقاومت ( در راه حق و دفاع از باطل ) نيستيد كه بتوان بشما تكيه كرد و شما آن ياران عزت بخش نيستيد كه بتوان بشما چنگى زد . شما شعله وركنندهء پستى براى جنگيد . اف باد بر شما ، من از شما سختى و اذيت ديدهام .
روزى با صداى بلند شما را مى خوانم و روزى ديگر آهسته و بطور نجوى با شما سخن مى گويم ، شما نه آزادمردانى صادقيد - در موقعى كه شما را ندا مى كنم - و نه برادران راز دار و قابل اطمينانيد - در موقع نجوى - ) شما كه خود را چنان ناتوان ساختهايد كه نمى توانيد بر پاى خود بايستيد ، من چگونه مى توانم بر شما تكيه كنم شما ناتوان نيستيد ، و شما نيرومنديد ، ناتوانى شما معلول تلقين ناتوانى بر خويشتن است كه بدترين ضعف و زبونى را ببار مى آوريد . مناسب است در اينجا مطلبى بسيار سازنده و بديع را از يكى از نويسندگان بسيار زبر دست ، از نظر بگذرانم ، اين نويسنده داستايوسكى است . او مى گويد :