مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦ - عاقبت انسان مغرور
مرگ از مستى غرور برنمىخيزد و تنها سيلى اجل او را هشيار مىكند كه آن زمان، ديگر وقت گذشته است!
در روايت ديگرى از وجود نازنين حضرت امير عليه السلام آمده است:
«بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الْغِرَّةِ [١]؛
ميان شما و علم و دانش حجابى از غرور فاصله شده است!»
بنابراين، بايد سعى كنيم با يادآورى گذشته و تفكّر در آينده- مخصوصاً نسبت به پس از مرگ- دچار غرور و خودبرتربينى نشويم.
«ثُمَّ سَوَّيكَ رَجُلًا»- خداوند پس از گذراندن مراحل مختلف جنين- كه هر كدام شگفتىهاى خيرهكنندهاى دارد- او را تنظيم كرد؛ اگر تنظيم برنامه دقيق الهى نبود و كمترين كم و زيادى رخ مىداد، نوزاد ناقص و معلول به دنيا مىآمد؛ كور، كَر، ششانگشت، بدون دست، بدون پا، خنثى، دوقلوى به هم چسبيده و مانند آنها! شايد يكى از فلسفههاى تولّد نوزادان ناقص الخلقه، پى بردن به اين مرحله مهمّ آفرينش انسان باشد تا پس از قدرت و قوّت يافتن و صاحب مال و ثروت و زن و فرزند شدن، خود را گم نكند و به خود مغرور نگردد و همواره شاكر ولى نعمت خويش باشد.
به اين جهت، انسانهاى وارسته به هنگام تولّد نوزادشان، از جنس آن سؤال نمىكنند كه آيا دختر است يا پسر؟ بلكه از سلامت او مىپرسند؛ زيرا دختر و پسر هر دو نعمت خداوند هستند؛ آنچه مهمّ است، سلامت آنهاست.
«لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبّى وَ لا اشْرِكْ بِرَبى احَداً»- پس از اين كه منطق دوستِ ثروتمندِ غافل از خدا، بيان شد و دوست مؤمنِ فقير، او را نصيحت كرد- اگرچه تأثيرى نگذاشت- رفيق مؤمن، منطق و عقيده خويش را چنين بيان كرد: «عقيده من اين است كه خداوند، پروردگار من است و من براى او هيچ كس را به عنوان شريك قبول نمىكنم!»
[١] نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث ٢٨٢.