مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٤ - چرا آسيه تقيّه نكرد؟
مبادرت نمود؛ امّا فرعون كه آثار ايمان را در همسرش مشاهده كرد؛ حقيقت را جويا شد. آسيه كه عشق به معبود سراسر وجودش را فرا گرفته بود نتوانست اين عشق مقدّس و شيرين را كتمان كند و به همسرش دروغ بگويد؛ بناچار حقيقت را بر ملا ساخت.
فرعون جبّار سخت عصبانى شد و او را تهديد كرد؛ امّا تهديدها در او هيچ اثرى نداشت. به تعبير حضرت صادق عليه السلام: «مؤمن از كوه محكمتر و پرصلابتتر است. [١]» كه نه تنها بادها او را حركت نمىدهند، بلكه او مسير حركت بادها را تغيير مىدهد.
اطرافيان شروع به نصيحت و سرزنش آسيه كردند: آسيه تو را چه مىشود؟! تو ملكه مصر هستى! غرق در ناز و نعمت مىباشى! اين همه كنيز و نوكر و كلفت دارى! بهترين و زيباترين زندگى را در اختيار دارى! چرا به همه اينها پشت پا مىزنى؟!
امّا جواب آسيه در مقابل همه اين سر زنشها و اعتراضها و نصيحتها يك چيز بود و آن اينكه: «دست از ايمان به خدا بر نمىدارم.»
فرعون نمىتوانست تحمّل كند كه موسى در درون خانهاش نفوذ كرده و شريك زندگىاش را نيز از آئين فرعونى برگردانده است! اگر آسيه بر اعتقاد جديد خود باقى بماند، آبروى فرعون مىرود؛ به اين جهت دستور نابودى آسيه را صادر كرد.
بدين منظور آسيه را به وسط بيابان خشك و سوزانى بردند، دست و پاهايش را با ميخ بر زمين كوبيدند؛ سنگ سنگينى بر روى سينهاش نهادند. از آب و غذا محرومش كردند تا يا به آئين فرعون برگردد و يا جان ببازد! ولى آن بانوى قهرمان راه دوم را انتخاب نمود.
هنگامى كه نفسهايش به شمارش افتاد و آخرين لحظات عمرش را سپرى مىكرد، دست به دعا برداشت: «پروردگارا! براى من خانهاى در بهشت در جوار خودت بناكن و مرا از دست فرعون و اعمالش رهايى بخش و مرا از اين قوم ظالم نجات ده!»
[١] كافى، جلد ٥، صفحه ٣٣٦. (به نقل از تفسير نمونه، جلد ٢٤، ص ١٦٩)