مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣ - ٣ غيبت در لباس تقدّس!
٢ خود مان را فريب ندهيم!
خيلىها در بحث غيبت، كلاه سرخود مى گذارند و كار زشت خود را توجيه مى كنند؛ مثلًا وقتى كه به كار زشت آنها اعتراض شود، مى گويند: «غيبتش نيست، جلوى خودش هم مى گويم!» يا «غيبتش نيست، صفتش هست!» در حالى كه اين سخنان، توجيه غلطى است؛ زيرا اگر صفتش نباشد كه تهمت و بهتان است؛ و چون صفتى است كه ديگران اطّلاع ندارند، غيبت محسوب مىشود همان طور كه بيان آن صفت در حضور غيبت كننده، نه تنها مشكل را حل نمىكند؛ بلكه گناه مضاعف دارد؛ زيرا ايذاء مؤمن است و ايذاء مؤمن نيز از گناهان بزرگ است. [١]
برخى عذر ديگرى آورده و مىگويند: «او به من بدى كرد، من هم غيبتش مىكنم!» در حالى كه اين مجّوز غيبت نيست. آيا اگر كسى مزاحم ناموس شخصى شود، آيا او هم مى تواند مزاحم ناموس شخص اوّل شود؟ خير، فقط حاكم شرع مى تواند او را تعزير كند. بنابراين، با اين عذر و بهانهها نمى توان غيبت كرد.
٣ غيبت در لباس تقدّس!
برخى از مردم دانسته يا ندانسته در لباس تقدّس و شرع غيبت مىكنند؛ مثلًا هنگامى كه از او مى پرسند: فلانى چطور آدمى است؟ مى گويد: افسوس كه اسلام دهان مرا بسته است! اين سخن بدتر از غيبت است. اگر عيب و ايراد او را بگويد، به مراتب بهتر از اين گونه سخنان است كه شنونده هزاران فكر بد در مورد او مىنمايد؛ زيرا اين سخن، به گفته برخى از علما دو گناه محسوب مىشود، هم غيبت است و هم ريا.
خداوند ان شاءاللّه توفيق ترك اين سه گناه بزرگ، مخصوصاً گناه بزرگ غيبت، را به همگان عنايت فرمايد!
[١] روايات فراوانى دلالت براين مطلب دارد. علاقه مندان مىتوانند به كتاب وسائل الشّيعه، جلد ٨، ابواب احكام العشره، باب هاى ١٤٥، ١٤٦، ١٤٧ و ١٤٨، كه مجموعاً ٢٤ روايت در اين ابواب وجود دارد، مراجعه كنند.