مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥ - ٣ دقّت در انتخاب دوست
هنگام ديدنش از او فاصله مىگرفتند؛ اما همين پهلوان را روزى بر روى ويلچر ديدم كه بچّهاى او را به سوى حرم مطهّر جهت زيارت مىآورد.
آرى! محتاج كمك بچّهاى بود! در آن لحظه به ياد ايّام پهلوانى و قدرتمندىاش افتادم، گفتم: آن كجا و اين كجا! چه دنياى بىاعتبارى! تنها ثروت آن ثروتمند باغدار مغرور، در معرض نابودى و هلاكت نيست؛ بلكه تمام امور دنيوى غير قابل اعتماد است.
آشپزخانه سلطنتى
يكى از اميران و فرمانروايان خراسان، با يكى ديگر از فرمانروايان آن خطّه، اختلاف پيدا كرد و اين كشمكش زبانى، تبديل به جنگ شد. در اين جنگ، يكى از اين دو امير شكست خورد و اسير ديگرى شد. روزى در زندان برايش غذا آوردند؛ در آن زمان غذاها را در ظرفهاى دستهدار كه شبيه سطل بود مىريختند، او غذاى داغ را كنارى گذاشت تا سرد شود. سگى آمد سرش را داخل سطل كرد؛ چون غذا داغ بود، بىاختيار سرش را بلند كرد. دسته سطل به گردن سگ افتاد؛ آن حيوان وحشت نمود و با سطل فرار كرد، اميرِ اسيرِ شكستخورده از ديدن اين صحنه با خنده بلندى گفت:
ديروز آشپزخانه سلطنتى امير را چهارصد مركب حمل مىكردند و امروز سگى آش و آشپزخانه امير را به يغما مىبرد! [١]
٣ دقّت در انتخاب دوست
همان گونه كه گذشت، شخص ثروتمند باغدار، در زمان ثروت و قدرت خويش، دوستان و افراد فراوانى داشت و به آنها فخر مىفروخت، امّا هنگام فقر و ورشكستگى و بدهكارى از آن دوستان خبرى نبود. نه آنها به اين انسان مغرور
[١] مشروح اين داستان را در كتاب چهل حديث [به شرح رسولى محلّاتى]، جلد دوم، صفحه ٥٠٨ مطالعه فرمائيد.