مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧ - ١ جلوههايى از نور ايمان
داخل و خارج شوند. مسلمانان سخت كوش با تمام قدرت و توان به اين كار پرداختند، در موقع حفر خندق به سنگ بزرگى برخوردند كه توان جابه جايى يا شكستن آن را نداشتند، به ناچار متوسّل به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شدند، حضرت كلنگى در دست گرفت و با تمام قدرت بر آن سنگ زد، جرقّهاى از برخورد كلنگ با سنگ به وجود آمد و يك سوم سنگ متلاشى شد، حضرت فرمود: «در اين جرقّه منظره كاخهاى روم (يكى از دو ابر قدرت آن زمان) را ديدم كه درهايش برروى امّت من باز مىشود!» مسلمانان از اين سخن تعجّب كردند و منافقان آن را به استهزاء گرفتند و گفتند: «شما كه در چنگال مشركان مكّه گرفتار هستيد، چه ادّعاهاى بزرگى داريد!» حضرت كلنگ دوم را زد، جرقّهاى ديگر توليد شد و يك سوم ديگر سنگ متلاشى گرديد، حضرت فرمود: «در اين جرقّه كاخهاى سلاطين ساسانى (ابرقدرت ديگر آن روز جهان) را ديدم كه بر روى اصحاب من گشوده مىشود!»، باز تعجّب مسلمانان و استهزاء منافقان تكرار شد. در ضربه سوم جرقّه ديگرى حاصل شد و ثلث ديگر سنگ متلاشى گشت؛ حضرت فرمود: «كاخهاى يمن را ديدم كه بر روى مسلمانان باز مىشود!» [١] براى بار سوم تعجّب مسلمانان و استهزاء منافقان تكرار شد.
جنگ خندق با موفقّيت و سر بلندى مسلمانان تمام شد و چيزى نگذشت كه پيش بينىهاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله يكى پس از ديگرى تحقّق يافت و در كمتر از پنجاه سال، قسمت زيادى از جهان به تصرّف مسلمانان درآمد.
آرى! اين خاصّيت نور ايمان است كه هر چه زمان بر آن بگذرد نورانىتر مىشود و بهتر جلوه مىكند و اعمال سياه و تاريك افراد بى ايمان هرچه زمان آن بگذرد تاريكتر مىشود.
بنابراين هرچه هست در سايه ايمان است و براى مؤمن همين بس كه خداوند
[١] بحار الانوار، جلد ٢٠ صفحه ٢١٩. البته طبق آنچه در بحار الانوار آمده و جابر بن عبداللَّه انصارى آن را روايت كرده است در هر سه ضربه، هم پيامبر صلى الله عليه و آله و هم ساير مسلمانان قصرهاى شام و مدائن و يمن را ديدند.