مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣ - مرض غرور را از دو راه مىتوان درمان كرد
«وَ ما اظَنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الى رَبِّى لَاجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً»- سرانجام به خاطر فخرفروشى، غرور و فراموشى خدا، منكر قيامت و روز جزا شد تا به آنجا كه به دوست خود گفت: فكر نمىكنم قيامتى در كار باشد! آنچه درباره روز قيامت و جهان پس از مرگ مىگويند صحيح نيست؛ زيرا اگر قيامتى در كار باشد، بايد بميريم و اگر بميريم بايد از اموال و باغها و زراعتمان جدا شويم و من هم كه نمىخواهم از دنيايم جدا شوم پس مرگ و قيامت را انكار مىكنم!
سپس گفت: بر فرض كه قيامتى در كار باشد، در آن سرا نيز من مقرّبتر خواهم بود؛ چون اگر مقرّب نبودم، خداوند اينقدر مال و ثروت به من نمىداد؛ اين ثروت فراوان دليل بر تقرّب بيشتر من است پس من در جهان آخرت نيز- اگر وجود داشته باشد- از تو در درگاه الهى مقرّبترم!
بسيارى از ثروتمندان اين گونه تصوّر مىكنند در حالى كه نمىدانند اينها امتحان الهى است و چه بسا بلاى جان آنها گردد!
«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ اكَفَرْتَ بِالَّذى خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ»- رفيقِ مؤمنِ دريادلِ فقيرش، كه دوست خود را از نظر روحى مريض ديد، به فكر معالجه او برآمد، و با يك روانشناسى جالب به مداواى بيمارى غرور او پرداخت؛ زيرا بيمارى اصلى او غرور بود كه آن هم از فراوانى نعمت نشأت گرفته بود. اگر غرورش درمان مىشد، بقيّه امراض روحىاش نيز معالجه مىشد.
مرض غرور را از دو راه مىتوان درمان كرد:
١- انسان مغرور را به گذشتهاش بازگردانيم؛ به زمان كودكىاش كه حتّى قدرت حفظ آب دهانش را نداشت؛ به زمانى كه در رحم، به صورت جنينى بود كه تمام وجودش از خون تغذيه مىشد و هيچ كس جز خدا قادر به كمك كردن به او نبود؛ به قبل از عالم جنين، زمانى كه نطفه گنديدهاى بيش نبود كه هر انسانى از ديدن آن متنفّر