مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٣ - دور نماى بحث
واسطههاى خوبى براى تقرّب و شفاعت بين خود و خداوند خالق مىدانستند، هرچند ممكن است تعدادى كمى از مشركان بتان را خالق بپندارند؛ ولى غالباً همان گونه كه گفته شد، بتها را براى شفاعت در درگاه خداوند مىپرستيدند؛ به همين خاطر، سعادت، سلامت، وسعت، بركت و مانند آن را، از پيشگاه بتها تقاضا مىكردند؛ البتّه كمكم خداوند فراموش شد و بتها به صورت مستقل مورد عبادت و پرستش و راز و نياز بت پرستان قرار گرفت. سؤال: توضيحات گذشته تا اندازهاى پيچيدگى كار بتپرستها را روشن كرد؛ ولى هنوز اين سؤال باقى است كه چگونه انسان عاقل بتىرا كه بادست خويش ساخته است، سجده مىكند و آن را واسطه فيض خداوند مىداند و بقدرى برايش ارزش قائل مىشود كه گاهى انسان ديگرى را در برابر آن قربانى مىكند؟
پاسخ: روزهاى اوّل بت پرستى و در آغاز اين انحراف بزرگ، بتها اصالت نداشتند، بلكه جنبه مظهريّت و به اصطلاح امروز، سمبل مقدّسات بودند؛ مثلًا هرگاه پيامبرى يا يكى از اولياء اللّه كه نزد خداوند مقام والايى داشت و واسطه بين خدا و مردم محسوب مىشد، از دنيا مىرفت و دست مردم از دامان آنها كوتاه مىشود، مردم به ياد او، مجسّمهاى مىساختند و اين مجسّمه پيامبر يا ولىّاللّه را به اعتبار آن پيامبر يا ولىّ اللّه مورد احترام و واسطه قرار مىدادند؛ ولى بر اثر مرور زمان اين ارتباط به فراموشى سپرده شد و خود اين مجسّمهها به صورت مستقل مورد توجّه و پرستش مردم قرار گرفت؛ يا مجسّههاى ماه و خورشيد و امثال آن را كه منبع بركت و نور هستند، مىساختند و به خاطر ماه و خورشيد، آنها را مورد توجّه قرار مىدادند؛ ولى بر اثر گذشت زمان كم كم رابطه فراموش و خود اين مجسّمهها و بتها به صورت مستقل مورد پرستش قرار مىگرفت؛ يا قطعه سنگى را از سرزمين مقدّسى، همچون كعبه، به همراه خود به يادگار مىبردند و در جاى مناسبى قرار مىدادند تا با ديدن آن، خاطرههاى آن سفر روحانى تجديد شود، ولى پس از مدّتى رابطه فراموش و آن سنگ