مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٣ - چرا آسيه تقيّه نكرد؟
طنابها و عصاها به حركت درآيد، آفتاب بالا آمد و همان گونه كه جادوگران پيشبينى مىكردند طنابها و عصاها همانند مار و اژدها به حركت در آمد به گونهاى كه به تعبير قرآن مجيد مردم خيال كردند كه اينها مارهاى واقعى است [١]، خوشحال شدند و شروع به زدن كف و سوت كردند و به نفع فرعون و فرعونيان شعار دادند!
امّا اين خوشحالى و گمراه كردن مردم طولى نكشيد؛ نوبت به حضرت موسى عليه السلام رسيد؛ او به دستور الهى عصاى خويش را بر زمين افكند؛ عصا به فرمان پروردگار- در ميان حيرت و تعجّب مردم- به شكل مار عظيمى درآمد و تمامى طنابها و عصاهاى ساحران را بلعيد و سپس به سمت فرعون به حركت خود ادامه داد.
با ديدن اين نمايش قدرت، از سوى حضرت موسى عليه السلام، صحنه عوض شد و تمام آن شادىها و هلهلهها و كف و سوتها تبديل به غم و اندوه و ناراحتى شد. رعب و وحشت تا استخوانهاى فرعون نفوذ كرد! دهانها از تعجّب باز ماند، حدقه چشمها از حركت ايستاد، نفسها در سينه حبس شد و خاموشى عجيبى تمام جمعيّت را فراگرفت!
فرعون باخود مىگفت: «نكند اين مار مرا ببلعد!» اين تفكّر و اضطراب در چهره او ظاهر شد. و با افتادن تاج از سرش كاملًا نمايان گشت. جادوگران همه تسليم شدند و در مقابل خداوند به سجده افتادند و تهديدهاى فرعون هيچ تأثيرى در عزم و اراده آنها نگذاشت.
آسيه تمام اين صحنهها را ديد و به فكر فرورفت و بالاخره بر اثر تفكّر و انديشه، نور ايمان در قلب و جانش روشن شد. به مرور زمان و با تفكّر بيشتر شعله ايمانش شعلهورتر گرديد تا جايى كه تمام وجودش را فراگرفت؛ بلكه شعاع آن به خارج از وجودش نيز پرتو افشانى كرد.
آسيه در تنهايى به راز و نياز با خداى خويش پرداخت و به انجام اعمال صالح
[١] اين مطلب در آيه ٦٦ سوره طه آمده است.