مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - شرح و تفسير
و او موحّد شد. سپس وارد شهر شدند و مردم را به دين جديد دعوت كردند؛ بت پرستان با ديدن معجزات فوق العاده آن دو رسول، به دين عيسى عليه السلام گرويدند. اين داستان در سراسر «انطاكيه» پخش شد و مردم گروه گروه به نزد «پلوس» و «برنابا» مىآمدند و ايمان مىآوردند.
وسعت استقبال مردم از آئين جديد، كسانى را كه منافعشان در بت پرستى و حماقت مردم بود، عصبانى كرد. مستكبران و هوى پرستان به فرستادگان عيسى حملهور شدند و آنها را بشدّت مضروب نمودند، «پلوس» و «برنابا» كه جان خود را در خطر ديدند، براى شكايت از اين حادثه به كاخ شاه انطاكيه رفتند؛ امّا همان هوى پرستان، اجازه ملاقات ندادند. آنها پس از مشورت و تفكّر به اين نتيجه رسيدند كه در كنار ديوار كاخ منتظر بمانند، تا هر زمان كه حاكم انطاكيه از كاخ بيرون آمد، با صداى تكبير «اللّه اكبر» كه جملهاى جديد و تازه بود، توجّه او را به خود جلب نموده و شكايت خود را مطرح كنند.
پس از مدّتى پادشاه از كاخ بيرون آمد، آنها تكبير گفتند. اين نغمه جديد توجّه حاكم را جلب كرد، آنها را خواست و از اطرافيان خويش پرسيد: اينها كيستند؟
اطرفيان پادشاه گفتند: اينها كسانى هستند كه عليه بت پرستى قيام كرده و به بتها توهين نمودهاند. شاه بدون اين كه تحقيق و جستجو كند و سخن آن دو فرستاده مسيح را بشنود، دستور زندانى كردن آنان را صادر كرد.
خبر ناگوار گرفتارى مبلّغان دينى حضرت عيسى عليه السلام به ايشان رسيد
آيا آن حضرت عقب نشينى كرد و دست از تبليغ برداشت و دعوت به توحيد را متوقّف نمود؟ هرگز! تبليغ دين، مشكلات، گرفتارى و مخارج فراوانى دارد؛ شهيد و جانباز و اسير دارد؛ براى تقويت و ترويج دين بايد همه اينها را تحمّل كرد؛ به همين خاطر، حضرت عيسى عليه السلام تصميم گرفت مبلّغ ديگرى را به انطاكيه اعزام كند تا برنامه تبليغى دو مبلّغ زندانى را ادامه دهد. مبلّغ جديد تازه نفس كسى جز «شمعونالصّفا»