مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨ - عاقبت انسان مغرور
«وَ يُرْسِلَ عَلَيْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعيداً زَلَقاً»- كلمه «حُسبان» به معناى تيرى است كه به هدف مىخورد؛ از اين جهت كه با حساب پرتاب شده است به آن حسبان گفتهاند؛ صاعقهاى كه به هدف مىخورد نيز حسبان ناميده مىشود، به زلزلهاى كه هدف را نابود كند نيز حسبان گويند؛ خلاصه، هر بلاى حساب شده مؤثّر «حسبان» است.
اين آيه، ادامه گفتار دوستِ مؤمنِ فقير است كه خطاب به دوستش مىگفت: ممكن است، خداوند در يك لحظه همه چيز را تغيير دهد و بلاى آسمانى و مجازات حساب شدهاى از آسمان به باغ و مزرعه تو وارد شود و اين باغى كه اكنون زير پوشش درختان پنهان است، با يك صاعقه تبديل به بيابان شود.
«اوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطيعَ لَهُ طَلَباً»- يا اين كه باغ و مزرعه تو با تمام ميوهها و درختانش در زمين فرو رود و هيچ اثرى از آن باقى نماند و تو توانايى انجام هيچ كارى را نداشته باشى؛ همان گونه كه اين مسأله در برخى از زلزلهها و رانشهاى زمين اتّفاق افتاده است تا جايى كه حتّى يك روستا به طور كامل در دل زمين فرو رفته است.
بنابراين، نبايد به وضع موجود دل بست و مغرور شد؛ بلكه پيوسته بايد در انديشه تحوّلاتى باشيم كه شايد در آينده رخ دهد.
«وَ احيطَ بِثَمَرِه فَاصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما انْفَقَ فيها»- همان طور كه دوست مؤمن فقير گفته بود، بلاى آسمانى نازل شد؛ صاعقهاى تمام درختان، ميوهها و زراعت را از بين برد؛ وقتى مرد مغرور وارد باغ و زراعت خود شد، بهت زده تمام آن را از بين رفته ديد؛ ميوهها سوخته بودند، درختان نيم سوخته روى هم افتاده بودند و خلاصه، تمامآمال و آرزوهايش را بر باد رفته ديد و به سبب هزينههايى كه در آن صرف كرده بود، پيوسته دستهاى خود را از روى افسوس و حسرت به هم مىماليد.
«وَ هِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها»- اين جمله بسيار عجيب، به اين معناست كه