مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢ - دور نماى بحث
اين آيه شريفه مورد گفت و گو است، برخى آن را به عنوان «امثال القرآن» پذيرفتهاند و برخى ديگر نپذيرفتهاند.
معناى «مثال» در استعمالات قرآن
براى روشن شدن اين مطلب، لازم است ابتدا با معناى كلمه «مثال» در استعمالات قرآن مجيد آشنا شويم:
قرآن مجيد كلمه «مثل» و «مثال» را در معانى مختلف استعمال كرده است:
١- نخستين مورد استعمال آن همان چيزى است كه موضوع بحث امثال القرآن مىباشد؛ يعنى تشبيه يك مطلب پيچيده معنوى به يك مطلب حسّى ساده روشن كه قابل فهم همگان باشد، مثل اين كه ثواب صدقه را به دانه گندم تشبيه مىكند كه هفت خوشه مىروياند و در هر خوشهاى يك صد دانه گندم است. [١] امثال القرآن پيرامون چنين مثالهايى بحث مىكند؛ هر چند كلمه مثال در آن نباشد.
٢- دومين معناى كلمه «مثال» در قرآن مجيد تشبيهاتى است كه مردم در مقابل انبياء مىكردند؛ يعنى مثالهايى كه مردم مىزدند نه خداوند. مثل در آيه ٧٨ سوره ياسين از همين قبيل است:
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْىِ الْعِظامَ وَ هِىَ رَميمٌ
و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: چه كسى اين استخوانها را زنده مىكند در حالى كه پوسيده است؟!»
شخصى از مشركان به نام «ابىّ بن خلف» يا «اميّة بن خلف» و يا «عاص بن وائل» ويا «عبداللَّه بن ابىّ» قطعه استخوان پوسيدهاى را پيدا كرد و گفت كه با اين دليل محكم به مخاصمه با محمد [صلى الله عليه و آله و سلم] بر مىخيزم و سخن او را در باره معاد ابطال مىكنم؛ آن را برداشت و نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمد (و شايد مقدارى از آن را در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله
[١] اين مثال در آيه ٢٦١ سوره بقره آمده است و شرح آن بطور مفصّل در جلد اوّل اين كتاب گذشت.