ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٢٨
مرحوم من ديده و جماعت بسيارى بر صدق آن شهادت نموده و بر مطابقت آن با واقع در آن زمان واقف گرديده اند . و آن رؤيا اين است كه مرحوم والد قدس سرههنگامى كه از عتبات عاليات مسافرت فرمود و امام ثامن علىّ بن موسى الرّضا عليهماالسلامرا زيارت نمود ، در موقع مراجعت برگشته و در طهران نزول فرموده جمع كثيرى از اهالى تبريز و خوى و سلماس كه از دوستان و خويشان و ارادتمندان او بودند ، [١] پيش او گرد آمدند و درخواست نمودند كه براى زيارت احباب و صله ارحام به صوب آذربايجان حركت فرمايد و در هر شهرى از شهرهاى نامبرده مدّت اندكى كه چند روز باشد بماند تا علاقه مندان او از اهالى آن مرز و بوم از وجود شريفش استفاضه نمايند . آن گاه به قرارگاه لازم التّعظيم خود كه مشهد شريف كاظمين عليهماالسلامباشد برگردد. والد مرحوم پس از الحاح و اصرار ، خواهش ايشان را پذيرفت ، پس با ايشان به سمت آذربايجان عزيمت فرمود . پس چون به شهر سلماس رسيده و نزول اجلال فرموده طولى نكشيد كه ميان دولت اسلام و ممالكى كه به أئمّه كرام عليهم السلاممنسوب است ـ يعنى بين دو دولت ايران و عثمانى ـ فتنه اى پيش آمد نمود و علّت آن برخى از سوانح و عوارض بوده كه مقام ، اقتضاى بيان آن را ندارد ، و در هر روز خبرها مى رسيد از اين قبيل كه دولت عثمانى به تدارك اسلحه و تهيه آلات حرب و تدبير جيوش [ و ]تنظيم سپاهيان مشغول است و به ايران روى آورده و حمله ور خواهد شد ، و اهل شهر از كهتر و مهمتر ، اين اخبار را بر تخويف حمل مى كردند و اعتنا نمى نمودند ، تا آن كه اخبار به حدّ تواتر رسيد كه لشگر بسيارى و سپاه جرّارى كه عدّه نفرات آنها از هشتاد هزار مرد جنگى بيشتر است با توپ هاى بسيار در تحت رياست فرماندهى سردارى معروف به چپان اوغلى حركت كرده و به نزديكى بلاد ايران كه حدود آذربايجان باشد رسيدند .
[١] دار السلام ، ج ٢ ، ص ٢١٥ (انتشارات المعارف الإسلامية ، قم الطبعة الثالثة) .[٢] نقل مى كرد : [ اين ] كه در حق استاد خود « نَضَّرَ اللّه وجهه » گفته نبايد از كاتب باشد ؛ زيرا كاتب معنى آن را نمى داند ، پس بايد از خودش باشد . نگارنده گويد: معلوم مى شود در آن دوره اين نوع دعا يعنى « نضر اللّه . . » مرسوم بوده ، پس چه مانع دارد معنى آن را او فهميده باشد ؟ به خلاف مورد بزوفرى كه در اين جا اين احتمال نمى آيد . ٥ صفر ١٣٦٤