ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٨٣
بدن عنصرى است و قائل شدن به بردن آن مستلزم اعاده معدوم و آن هم محال است ؛ چنان كه به آن اشاره شده در آيه : « وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَـمَ وَ هِىَ رَمِيمٌ » [١] (يعنى مثال زد براى ما آفرينش خود را و فراموش كرد و گفت : كه زنده مى كند استخوان ها را و حال آن كه آنها پوسيده است؟) ، به تحقيق ذات اقدس الهى جواب فرموده از اين شبهه پس از تعريض در اول با فرمايشش : « وَ نَسِىَ خَلْقَهُ » ، و در آيه لاحقه فرمود : « قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ » [٢] (بگو اى پيغمبر : زنده مى كند آنها را آن كه در اول مرتبه آفريد و او به هر آفرينش دانا است) . و محصّل جواب بعد از توضيح اين كه : اولاً اعاده معدوم ، مسلم نمى داريم بطلانش را و محال دانستنش را ؛ زيرا برهانى كه ما را قانع كند بر آن قائم نشده است و خدا خلقش كرده بود در اوّل نه از چيزى و شيئى ، و اگر بطلانش را مسلم داريم و قبول كنيم پس اين مقام از آن قبيل نيست به جهت اين كه هيولا باقى است و صورت ها متبدّل اند حتى اين كه استخوان ها اگر بپوسد و كهنه گردد و مستحيل به خاك شود پس همين تبدل در صورت است ؛ بنا بر اين كه اعضاى اصليّه در حيوان معدوم نمى شود ، و جز اين نيست آنچه مى پوسد همان اعضا و اجزاى عارضه است و بر تسامح عرفى بر مثل اين بدن متجدد مى گويند كه همان بدن اصلى است ، پس وقتى كه شبهه و استبعاد در معاد مندفع شد ، پس همچنين آن در معراج دفع كرده شده است . اما [ بنا ] بر قائل شدن به اين كه معراج همان سير از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى [ است ] ـ چنان كه قدر متيقن از آيه اسراء است ـ پس بر آن اشكال وارد نمى گردد ؛ نه از جهت خرق و التيام ، [و] نه از جهت كوتاهى مدت ، پس اوّل واضح است ، و ثانى چون به درستى كه بساط سليمان به سبب باد ، صبح آن شهرى بود و شام آن شهرى ديگر ، پس استبعاد نيست در آن . امّا اطلاق معراج بر اين معنى برايش وجهى نيست ؛ زيرا كه در آن عروج نيست بلكه مسير و اِسراء است ؛ چنان چه در آيه با آن تعبير كرده شده ، و اما اگر بعد از اين سير او ، به عروجش به آسمان ها قائل شويم ـ چنانچه آن معتقد است به مقتضاى اخبار مأثوره ـ پس
[١] سوره يس ، آيه ٧٨ .[٢] همان ، آيه ٧٩ .