ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٩٠
همان خديجه ـ سلام اللّه عليها ـ بود فقط و بعد از وفاتش درنگ ننمود در مكه مگر چند ماهى ، پس مأمور به هجرت گشت . و با اين همه پس مى گوييم : در آيات قرآنيه ميان صدر و ذيل و اول و آخر ملازمت نيست ، پس بسا وقت واقع مى شود در آنها التفات و آن هم از فنون بلاغت است ، پس چنانچه التفات در آيه يوسف واقع شده : « يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـذَا وَ اسْتَغْفِرِى لِذَنبِكِ » [١] ( اى يوسف ! روگردان از اين و اى زليخا! آمرزش بخواه به گناه خود ) با وجود واو رابطه ميان دو جمله ، پس اول آيه خطاب مر يوسف راست پس از آن التفات شده به زليخا ، و امر در اين مقام به عكس و خلاف آن مقام است ؛ به جهت آن كه اوّلى التفات از معصوم بغير معصوم است و در آنچه ما در آن گفتگو مى كنيم به عكس يعنى از غير معصوم به معصوم التفات شده . و مخفى نماند آنچه در اين التفات هست از دقايق نكات و نكته هاى باريك به عنوان تعريض ، پس چنانچه دادن و اعطاى پيغمبر سوره برائت را به اول براى آن كه ببرد آن را به مكّه ، و پس از دادن گرفتن آن و دادنش همان سوره را به امير المؤمنين ، در آن از توهين اوّل و تبجيل على[ عليه السلام ] آن چيز هست كه نمى شد و نبود در آنچه اگر مى داد سوره را به على عليه السلام از اوّل امر و بدو كار ، پس همچنين است خطاب متوجّه در اوّل به زنان پيغمبر به تخويف و ترسانيدن با فرمايش خودش : « وَ قَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ » [٢] تا آخر آيه ، و بعد از آن توجّه و روى كردن به جماعت ديگر با وعده تطهير و عصمت ، تعريض است به اين كه جماعت اولى اين مراتب را قابل نيست . همه اين توضيح را مى بينى با آن كه لفظ اهل بيت ، نصّ مانند است در آنچه ذكر كرديم ؛ زيرا كه زنان را در بيت حق نيست تا مصحّح نسبت گردد ، و دفن آن دو مرد در بيت آن بزرگوار به گمان حق آن دو زن ، به تحقيق جواب داده از آن حسن بن فضال در آنچه گفتگو كرده و تكلم نموده با ابا حنيفه بنا به آنچه در احتجاج و غير آن روايت شده است ، اشاره كرده به بعضى از جواب ابن عباس و حال آن كه خطاب كننده بود عايشه را روز ممانعت حمل جنازه حسن مجتبى عليه السلام به روضه جدش محمد المصطفى صلى الله عليه و آله پس گفت :
[١] سوره يوسف ، آيه ٢٩ .[٢] سوره احزاب ، آيه ٣٣ .