ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٨٩
از شاعر آل بحر العلوم است [١] : فما لكوالح الأيام عادت تعيد مأتمي في يوم عيد مخفى نماند اين كه اين شاعر ، بيت بسيار خوبى دارد كه با مضمون « نصيف شرف لا يساوى » ـ بنا بر آنچه « نصيف » را به معناى معجر و عصابه بگيريم تا كنايه از زينت شرف باشد ، چنان كه مجلسى گفته ـ مطابقت دارد ، و آن اين است : و هم القوم الأولى قدماً تحلوا بحلية واضح الشرف التليد مناسب مقام است اين سه بيت : چو يارم دور گشت از پيش ديده ز دل آرام و سلوت شد بريده رميده گشت مرغ لهو و شادى دمى در صحن دل ناآرميده كند طاووس عيشم باز جلوه اگر باز آيد آن مرغ پريده [٢]
[ اشعارى درباره عيد]
عيد مسعود عاشقان روزى است كان لب لعل درفشان باشد [٣] مقتداى انام و هادى خلق مشعل راه رهروان باشد نكنم آرزوى خلد برين گر مرا كويش آشيان باشد يك دم از دل كنم نثار رهش اگرم صد هزار جان باشد ناصرش را خدا كند منصور تا زمين باشد و زمان باشد [٤] عن على بن حماد :
[١] از ص ٩٥ ديوان مطبوع صاحب عنوان مأخوذاً من قصيدة مفصلة نقل شد . ( منه ) .[٢] از ص ٤٤٠ فرج بعد از شدت .( منه ) .[٣] اشعار از حاج شيخ محمد نهاوندى است و انتخاباً نقل شد .( منه ) .[٤] ذكر حسنش چو در ميان باشد بزم ما رشك گلستان باشد بـر رخ از زلف سايبان چه كند مه چه محتاج سايبان باشدعيد مسعود . .الخ .