ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٠٥
قول او : « على التأويل » على براى استعلاء است با مدخولش بر «يقاتل» متعلق است ، و مقاتله مبنى و مؤسَّس بر تأويل بود ، و اگر نه چنين باشد پس اهل توحيد و اهل قرآن جايز نباشد مقاتله مسلِم با او ؛ به جهت اين كه شهادتين اثر آنها حفظ دماء و اموال است چنان كه در فصل سابق گذشت ، مگر اين كه گاهى براى بعضى فرقه ها از فتنه ها و بدعت ها اتّفاق افتد به حيثى كه موجب ارتداد و خروج از دين مى گردد ، و نمى داند آن را مگر امام عليه السلام ؛ زيرا كه تأويل قرآن را مى داند ، پس ظاهر شد و تبيّن يافت اين كه قتال آن بزرگوار با ايشان مبنى بر تأويل قرآن بود . قول او : « يتبع أشقى الأوَّلين » جمله حاليه است از فاعل «قَتَلَه» ، يعنى اين كه قتل او اميرالمؤمنين عليه السلام را تبعيت است شقى ترين اوليان عاقر ( پى كننده ) ناقه صالح را ؛ زيرا چنان كه ناقه صالح از آيات خدا بود ، خارج نمود آن را از سنگ به اعجاز و خارق عادت و براى قوم در آن منفعت هاى چندى بود ، از جمله آنها اين كه چشمه قوم براى كافى نبودنش ، آب آن يك روز مخصوص ناقه بود و روز ديگر مخصوص قوم ؛ چنان كه در آيه شريفه به آن اشاره كرده : « هَـذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ ءَايَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِى أَرْضِ اللَّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ » [١] إلى قوله : « لَّهَا شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ » [٢] و همچنين اميرالمؤمنين آيه اى از آيات خدا بود و منافع او واضح بود ، با وجود منافعش ملت را بكشت او را شقى ترين اشقيا و شقى تر از پى كننده ناقه صالح . قول او : « وَ جَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ بِمَا يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ » قولش « بما » متعلق است به « جَرَى » يعنى : جارى شد قضاى خدا برايشان به مظلوميت و مقهوريت و غصب حقوق و سدّ ابواب و ترك مراعات مودت و دوستى كه وصيّت شده بود به آن مر ايشان را تا به غير اينها از مصائب وارده كه براى آنها اميد گرفته مى شود به حكم اين كه با عسر، يسر است و اين كه صبر كليد فرج است و اين كه تسليم براى امر خدا او را مقامى عظيم و مراتب عاليه است. قول او : « إذ كانت » تعليل است اين مطلب را يعنى : مالك ، تصرف مى كند در ملك خود آنچه مى خواهد ، پس اگر غصب كرده شود حقّ آل محمد وقت قليلى از زمان با صبر ايشان بر قضا و راضى بودنشان به آنچه برسد آنان را ، پس به تحقيق عوض داد خدا از آن
[١] سوره اعراف ، آيه ٧٣ .[٢] سوره شعراء ، آيه ١٥٥ .