ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٠٥
فرمود : اگر [ در ] عبارت « عن » مى بود ظهور داشت در اين كه ترحم از صاحب كتاب است ، ليكن در موقع « قال » امر بر خلاف اين است ؛ براى اين كه « قال » ظهور در حكايت دارد . بنا براين لفظ مخصوص راوى از شيخ خواهد بود كه نسبت به شيخ خود اظهار تعظيم مى كند و طلب رحمت مى نمايد . حاصل اين كه : در « قال » ظهورى هست نسبت به اين كه ترحم از ناقل و راوى متوسط است و در « عن » امر بر خلاف است . بنا براين ترضى در سند ندبه از ابن أبي قرة و در أمالي ابن الشيخ از مفيد خواهد بود ، و بديهى است كه ترضى و ترحم مطلقا مفيد تعظيم و تجليل است ، بلكه بنا بر نقل صاحب روضات از خواجويى قدس سره عديل تعديل و اماره تعويل است مخصوصا اگر از اجلاّ صادر شود مانند مفيد و ابن أبي قره و مخصوصا اگر در ما قبل و ما بعد اين شخص بزرگان ديگر باشد ، و ترضى و ترحم به اين مختص باشد مانند اين مورد كه ما قبل مفيد و ما بعد پدر محمد كه على بن الحسين بن سفيان باشد ( بديهى است اين امر دوم در صورتى جارى خواهد بود كه بنا را بر وجود اين ترحم از صاحب كتاب بگذاريم نه از راوى از شيخ ، چنان كه آن شق دوم را اختيار كرديم ، پس در اين جا نسبت به مفيد نخواهد بود ) و مخصوصا اگر مكرر شود. اگر بگويى كه اين استظهار بى مورد است . خواهيم گفت : در اين صورت نيز مدعا حاصل است ؛ چه در اين موقع مترحم و مترضى ابن المشهدى و سيد ابن طاووس و ابن الشيخ خواهد بود و تخصيص ايشان محمد بزوفرى را به ترحم و ترضى با وجود بزرگان مسلم التعظيم در سند مفيد ، نهايت تجليل كه بالاتر از توثيق است از ايشان در حق اين شخص خواهد بود ؛ چه كشف از اين خواهد كرد كه او مقام بزرگى را دارا بوده است كه از بين ايشان بالاختصاص لايق تعظيم خاص شده است . ممكن است بگوييم كه : اين تخصيص براى اين بوده است كه چون بقيه بزرگان سند ، در كتب رجال عنوان شده بوده اند ، لذا از تجليلشان ساكت مانده اند ، ليكن چون صاحب عنوان بر عكس بوده ، لذا خواسته اند به جلالت او اشاره كنند . بنا بر اين ، در مقام دوم ـ يعنى اگر بنا بر وجود ترضى و ترحم از صاحب كتاب گذاشته