ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٧٢
پس اشاعره گفتند : به درستى كه كلام خداى تعالى مركب از اصوات نيست ، بلكه آن صفتى است كه با او قائم است و هر چيزى كه چنين باشد پس آن قديم است. [١] و شاعرشان گفت: إِنَّ الكلام لفي الفؤاد و إنما جُعل اللسان على الفؤاد دليلاً [٢] ( به درستى كه كلام در دل است و جز اين نيست كه زبان بر دل دليل گذاشته شده است ) و آن كلام نفسى است كه با كلام لفظى بر او دلالت كرده مى شود غير علم و اراده و كرامت . اما معتزله و اماميه ، پس آنها به حادث بودن كلام خدا قائل اند ، براى اين كه آن مركّب از اصوات و حروف و آن مترتّبة الاجزاء است ، و هر چيزى كه اين چنين باشد پس همان حادث است چنان كه دانستى ، و به اين حيثيّت كه قيام حوادث به ذات اقدسش روا و جايز نيست پس گفتند : به درستى كه معنى تكلم ، ايجاد كلام است هر چندى كه در سنگ و درخت و هوا و اشباه اينها باشد . و حنابله و كراميه نيز به حادث بودن كلام خدا قائل شدند ، مگر اين كه حنابله به صفت قائمه با ذاتش بودن كلام را قائل اند با مركّب بودن آن از اصوات كه آن حادث است ، براى جايز شمردن و روا داشتن ايشان قيام حوادث را به ذات خداى تعالى ، و كراميه به كبراى قياس منكر شدند [٣] . قسم به عمر من ، به درستى كه نزاع قديم يا مخلوق بودن قرآن ، آن را اهميّت تمامى در زمان اوايل خلفاى عباسيّه بود و هارون الرشيد قديم غير مخلوق بودن آن را رأى مى داد ، امّا مأمون به مخلوق بودنش اعتقاد كرد و مردم را به آن دعوت نمود ، حتى اين كه امر كرد به احضار احمد بن حنبل از قائلين به قديم دانستن آن و پيش از رسيدنش به وى مأمون وفات يافت و به حسب وصيّت خود به برادرش معتصم كه او نيز مردم را به مخلوق بودن قرآن بخوانَد ، و احمد بن حنبل را حاضر كرده و مجلسى براى مناظره و مباحثه اش با علما در اين مسئله فراهم آورد ، ملزمش نتوانستند بكنند و ملتزم به حدوث نگرديد ، پس امر
[١] چنانچه در شرح اُصول الكافي محمد صالح مازندرانى منقول است (ج ٣ ، ص ٢٤٦).[٢] شعر از اخطل شاعر است ، رجوع شود به : إعانة الطالبيين ، ج ٢ ، ص ٢٨٢.[٣] براى تفصيل مطلب به البيان في تفسير القرآن (ص ٤١١ ـ ٤١٥) و المستصفى (ج ١ ، ص ٨٠ ـ ٨١ ) رجوع شود.