ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٧٠
سؤال نمود با قولش : « وَ اجْعَل لِّى لِسَانَ صِدْقٍ فِى الْأَخِرِينَ » [١] ( و قرار ده مرا زبان راستى در آخران ) . و مراد به لسان صدق ـ و هر چندى كه ثناء جميل بودنش را احتمال هست ؛ چنانچه اشاره كرده به آن اميرالمؤمنين عليه السلام : لسان الصدق يجعله اللّه للمرء في الناس خير من المال يورثه غيره [٢] ( نهج البلاغة ) لسان صدق كه قرارش مى دهد خدا براى مرد در ميان مردم نيكوتر است از مالى كه ارث گذارد آن را به غير خود ـ امّا ظاهر در اين مقام اراده اشخاص است ؛ زيرا به درستى كه خليل عليه السلام بسا اوقات در صدد اعقاب و ذريه اش بود ، حتى اين كه امامت را هم در عقب خود خواهش كرد وقتى كه عرض كرد بعد از قول خداى تعالى وى را : « إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا » [٣] ( به درستى كه من قرار دهنده توام در ميان مردم امام ) . چنين گفت : « وَ مِن ذُرِّيَّتِى » ( و از ذريّه من ؟ ) فرمود : « لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّــلِمِينَ » ( نمى رسد به عهد من ظالمان ) . پس غرض در اين مقام سؤال ذريه صالحه است و فرزند صالح هم لسان صدق است ، بلكه آن نزديك تر است به لسانيت از مال خاموش و صامت و امثال آن ، پس عرضش قبول شد به دادن و اعطاى خواسته شده اش ؛ چنانچه اشاره شده به آن در سوره مريم با قول خداى تعالى : « وَ وَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا » [٤] ( و بخشيديم ايشان را رحمت از نزدمان و قرار داديم براى آنها لسان صدق على را ) ، پس ضمير راجع است به ابراهيم و اسحاق و يعقوب براى تقديم ذكرشان . و هر آينه بودم من پيش از اين در قرن هاى گذشته [٥] با صفاى باطن و با پنهان شده دوستى و ولايت ، تأويل مى كردم آيه ذكر شده را به امير مؤمنان عليه السلام ، پس متصادف شد آن كه يافتم در اين ايّام در تفسير صافى و در حالتى كه نقل شده از قمى آنچه صريح و آشكار است در اين خصوص و اين كه مراد از رحمت موهوبه ، پيغمبر ما صلى الله عليه و آله و او عالميان را
[١] سوره شعراء ، آيه ٨٤ .[٢] الكافي ، ج ٢ ، ص ١٥٤ ، ح ١٩ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج ١ ، ص ٣٢٨ .[٣] سوره بقره ، آيه ١٢٤ .[٤] سوره مريم ، آيه ٥٠ .[٥] چنين است در اصل ، ولى صحيح آن «سال هاى گذشته» بايد باشد .