ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٧١
رحمت است ، و لسان صدق آن امير المؤمنين است [١] . و سوگند به عمر من ، به درستى كه معاندين غفلت كرده اند از اين و درجش كرده اند و شايد ايشان آن را وصف مى گيرند نه عَلَم ، و مخفى نيست ركاكت آن و ضعفش ؛ زيرا كه مناسب براى لسان وصف كردن آن است به اجلى ( آشكار ) بودن نه على ( بلند ) ، يا اين كه مادّه جعل متعدى به دو مفعول است ، پس بهتر مفعول دوّم قرار دادن آن است نه وصف يا حال از لسان ، پس اين در ضعف و قباحت و بى راهى و ركاكت مثل آن است كه گفته او را بعضى از متعصّبين از قاضيان مخالفين در حديث معروف ميان فريقين ( سنى و شيعى ) : أنا مدينة العلم ، و عليٌّ بابها . [٢] و همچنين در فرموده شده آن حضرت ( ختمى مآب ) : من كنت مولاه فهذا عليٌ مولاه [٣] به درستى كه ذكر شده و مذكور در اين موردها علىّ وصفى است نه عَلَمى . سخافت و سستى اين قول واضح است خصوصاً در حديث اخير ؛ زيرا به درستى كه مقتضاى قواعد نحو تعريف على با اين بود كه بگويد « فهذا العليّ مولاه » ( با الف و لام به جهت مطابق بودن صفت و موصوف در تعريف و تنكير ) ، و غرض اين جواب دهنده بيان اين است كه برداشته شده و بلند كرده شده با دست پيغمبر صلى الله عليه و آله ، فلان بود نه ابن ابى طالب ، پس ملاحظه نما و تأمل و تفكّر كن آنچه كه در آن است از سخافت و ضعف . قول او : « وَ بَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْلِيماً » ، شارح مى گويد : اشكال و خلاف نيست در متكلم بودنش ( خداى تعالى ) ، و جز اين نيست كه كلام در معنى متكلم است ؛ آيا آن كلام با او قائم شونده است يا آن كس است كه كلام را ايجاد مى كند ؟ و چون به درستى كه كلام مركّب از اصوات و حروف مرتبه است و هر چيزى كه آن چنين باشد پس همان حادث است ، و نتيجه اين كه حادث بودن كلام خدا لازم مى آيد ، پس قائم به ذات وى نمى گردد به جهت قديم بودن آن ( ذات مقدس الهى ) و قيام حادث به قديم جايز و سزا نيست .
[١] الصافي ، ج ٣ ، ص ٢٨٤ ؛ تفسير القمي ، ج ٢ ، ص ٥١ .[٢] عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٧١ ، ح ٢٩٨ ؛ الخصال ، ص ٥٧٤ ؛ الفصول المختارة ، ص ١٣٥ ؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج ١ ، ص ٣١٤؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١٤٨، ح ٦٤٦٥؛ الجامع الصغير، ج ١، ص ٤١٥، ح ٢٧٠٥ و... .[٣] الهداية شيخ صدوق ، ص ١٤٥ ؛ رسائل الشريف المرتضى ، ج ٤ ، ص ١٣١ ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص ١٤٥ ؛ بصائر الدرجات ، ص ٩٧ ؛ قرب الاسناد ، ص ٥٧ ، الكافي ، ج ١ ، ص ٢٨٧ و ٢٩٤ و ٢٩٥ و ج ٤ ، ص ١٤٩ ؛ دعائم الإسلام ، ج ١ ، ص ١٦ ؛ الايضاح ، ص ٩٩ و ٥٣٦ و ٥٣٧ ؛ الغارات ، ج ١ ، ص ٢٥٣ و ج ٢ ، ص ٦٥٩ ؛ مسند أحمد ، ج ١ ، ص ٨٤ و ج ٤ ، ص ٢٨١ و ج ٥ ، ص ٣٤٧ .