ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٠٨
چون به درستى كه عبد اللّه و أبو طالب از يك پدر و مادر متولّد هستند ، اما عباس و غير او از مادران مختلف ، و اگر از اين جواب اغماض كنيم و چشم بپوشيم پس مى گوييم : بعيد نيست در اين عبارت قرار دادن قرابت رحم ، و سبقت [ در ]دين به هيئت اجتماع ، مانند خاصّه مركبّه در قولمان : « الخفاش طائر ولود » ( شب پره پرنده ولود ـ بدون تخم زاينده و شيرده ـ به خلاف ساير طيور است ) پس اگر اقرب بودن «عم» را از «ابن عم» قبول كنيم پس در دين سابقه نيست ايشان را ، پس حمزه قبول نمود اسلام را در سال سيّم از بعثت ، و عباس پس از هجرت به مدينه بعد از غزوه بدر ، اما على عليه السلام پس به او صلى الله عليه و آله ايمان آورد در روز ثانى پيش از همه كس و سبقت ننمود به او در دين ، احدى و نفرى از مردان ، پس خداى راست خير كثير آن بزرگوار . مسبوق در قرابت رحم و سابقه دين نيست و ملحوق از حيثيت فضيلت و منقبت نه . قول او : « وَ لاَ تَأْخُذُهُ فِي اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ » يعنى اين كه آن بزرگوار زمانى كه در افعال و اقوال و حركات و سكنات خود غرضش رضاى خدا شد و منظورش رضوان الهى بود ، پس اعتنا به رضاى مخلوق يا سخط و خشم وى نمى كرد و مى گفت و مى فرمود آن سخن را كه خدا به آن راضى مى شود و خشنود مى گردد ، هر چندى كه خلق به آن خشم كنند ، نه چنان كه كرد آن را خطيب در دمشق حتى فرمود او را سجاد عليه السلام : ويحك أيّها الخاطب ، اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق! واى بر تو اى خطبه خواننده! گرفتى رضاى مخلوق را به عوض دادن به آن خشم خالق را! [١] و در مراعات رضاى خالق چنان بود كه ملاحظه نمى كرد خويشى و قرابت خود را ، حتى اين كه نظر نكرد به برادر خويش عقيل آن موقع كه او از اسراى بدر بود ، با اين كه ملتجى شد به وى به سبب اخوّت و برادرى ، و مراعات ننمود حقوق خواهرى را در خانه امّ هانى روز فتح مكّه وقتى كه داخل شد به آن خانه براى بيرون آوردن مقصّرين ، و گفت در حقّ دختر خود امّ كلثوم در قضيه قلاده اى كه عاريت گرفته بود آن را از خازن بيت المال تا سه روز ، پس على عليه السلام ملتفت به آن شده و عتاب كرد دخترش را ، بعد از آن ابن أبي رافع را بخوانده وى را عتاب كرده پس عرض كرد : عاريه دادم آن قلاده را به او به شرط ضمان ( يعنى اگر تلف و ضايع شود بايد از عهده آن برآيد ) . پس حضرت آن وقت فرمود : اگر
[١] مثير الأحزان ، ص ٨١ ؛ بحار الأنوار ، ج ٤٥ ، ص ١٣٧ ؛ مقتل الحسين عليه السلام ، أبو مخنف ، ص ٢٢٧ .[٢] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ، ج ١ ، ص ٣٧٥ ؛ حلية الأبرار ، ج ٢ ، ص ٢٨٧ ، ح ٦ .[٣] شرح القصائد الهاشميات و العلويات ، ص ١٤ .[٤] الدعوات ، ص ٦٣ ؛ الكافي ، ج ٨ ، ص ٣٥١ ؛ علل الشرائع ، ج ١ ، ص ١٦٣ .[٥] الكافي ، ج ٨ ، ص ٢٧٨ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢٠ ص ٢٠٣ .[٦] عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٦٦.[٧] الأمالي شيخ مفيد ، ج ١ ، ص ١٤٢ ؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ، ج ١ ، ص ١٦٦ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢٠ ، ص ١١٨ ؛ تفسير القمي ، ج ١ ، ص ٢٨٧ .[٨] سوره يس ، آيه ٦٩ .