ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٠٤
أبطال : جمع بَطَلَ ـ به تحريك ـ : مرد قوى و مبارز در معركه و پيش رونده براى جنگ و گير و دار . قول او : « وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ » ناوشه تناول در قتال و به يكديگر نزديك شدن براى كارزار ، و طلب كردن ، شتابانيدن و شتابيدن . و ذؤبان : ـ به ضم ذال معجمه ـ جمع ذئب و معناى آن واضح است ، اطلاق كرده مى شود بر او كلب برّ ( گرگ ) . ذؤبان عرب : دزدان و فقرا و درويشان است . قول او : « أحقاد » از حقد كه به معنى عداوت است . قول او : « أضَبَّتْ عَلَى عَدَاوَتِهِ » ـ به ضاد معجمه ـ به معنى مواظبت و امساك [ و ] كينه در دل گرفتن است ، أضبّ عليه يعنى : در دل براى او كينه گرفت ، و أضبّ فلاناً يعنى : لازم شد او را ، و ناكثين آنان كه بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام را شكستند مانند اصحاب جمل ، چنانچه قاسطين آنان اند كه انحراف نمودند از او مثل اصحاب صفيّن ، و مارقين آنان كه از دين بيرون رفتند چنانچه بيرون رود سهم از قوس و ايشان همان ظالمان اند كه بر او خروج كردند مانند اصحاب نهروان . نحب : ـ بحاء مهمله ـ موت و حاجت و مدّت . إقصاء : به معنى إبعاد يعنى دور گردن . و تشريد : يعنى پراكنده نمودن و راندن . أقصاه : يعنى او را در محلّ دورتر قرار داد .
اعراب :
قول او : « هُدىً مِنَ الضَّلالِ وَ نُوراً مِنَ الْعَمى » زمانى كه هدىً اسم معنى شود ، مانند نور معطوف بر آن جايز نمى شود خبر بودن اينها از اسم عين ، پس چاره نيست از تأويل آنها به معنى هادى و منور ، يا قرار دادن آنها از قبيل «زيدٌ عدلٌ» از باب مبالغه ؛ چون به درستى كه هدايت ضدّ ضلالت و گمراهى ، و نور ضد عمى و نابينايى است ، و ضدّ با ضدّ در طرف مقابل است ، پس ابعاد به آن لازم مى آيد ، پس گويا گفته شده : «إبعاداً به سبب الهداية من الضلال و به سبب النور من العمى » . قول او : « حذوَ الرسول » حذو مفعول مطلق نوعى است مثل : ضربت ضرب الأمير .