ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٥١
قسيم ديگر خواهد بود ، ليكن قسمت او بهتر از قسمت ديگر است و به اصطلاح خودمان : طرف بُرد و خوب را او داراست و طرف بد و نابود را ديگران يعنى در مقابل آن قسم ، قسم ديگر ناچيز است . اقول : اين معنى عيبش اين است كه « لا يساوى » صفت شرف است نه صفت ؛ نصيف چنان كه عبارت ، گواهى مى دهد . و همچنين نظير بيان اين آقا را آقاى نوقانى مى كردند ، ليكن اين ايراد به آن نيز وارد مى شود و وجه « لا يساوى بودن اين نصف » را آقاى شبسترى به انتظار شيعيان در طول زمان و اشتياق لقاى او ، و با طول عمر و با كثرت اولاد و امثال اينها كه هر يكى دليل وجود شرفى ديگر است تأييد مى كردند و قسمت رصيف را نيز تأييد و تصديق مى كردند .
[ شرح فقره « بنفسى أنت من مغيَّب »]
بايد دانست كه در عبارت : « بنفسي أنت من مغيَّب » و نظائره «من» بيانيه است و رفع ابهام مى كند چنان كه در قول دعبل «بنفسي أنتم من كهول و فتاة» تصريح شده يعنى شارح قصيده، ليكن پوشيده نماند كه رفع ابهام از جمله مى كند؛ چنان كه استاد در وسيلة القربه گفته. و شبى بالخصوص اين موضوع را در محضر استاد قزوينى طرح كردم ، قبلاً منكر اين معنى و مثبت رافع ابهام بودن آن از مفرد كه « أنت » باشد گرديدند ، بعد از مراجعه به شرح رضى به باب تميز و استشهاد او با اين بيت و امثال او به رافع بودن « من » از نسبت معلوم شد و تصديق كردند كه « من » رافع ابهام از نسبت در قوله « بنفسي أنت » مى كند ؛ چه مستلزم معنى تعظيم و تقريبا تعجب كه مفيد ابهام است مى كند ، يعنى معلوم است كه جهت تفديه چيست و بر فرض عدم قبول اين معنى ممكن است « من » رافع ابهام از « أنت » باشد ؛ چه « من » رفع ابهام از ذات معيّن و معرفه مى كند و ابهام در اين صورت راجع به حيثيّات و جهات و اعتبارات مى گردد ؛ چنان كه در اين شعر در شرح شواهد تلخيص كه معروف به شواهد عينى است شارح چنين گفته ( در كتاب خطى كتاب خانه ديدم ) : يا لعنة اللّه و الأقوام كلهم و الصالحين على سمعان من جار [١] هو من أبيات الكتاب من البسيط ، و الشاهد فيه في «لعنة اللّه » حيث حذف منه
[١] مغنى اللبيب ، ج ٢ ، ص ٣٧٤ ـ ٣٧٥ شاهد ٦١٠ ؛ شرح ابن عقيل ، ج ١ ، ص ٢٦٧ ؛ معاني القرآن ؛ نحاس ، ج ٥ ، ص ١٢٦ .