ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٤١
جا برگشت در صورتى كه والد مرحوم و فات كرده بود و پيش ما آمد و گفت : پدر تو بر من حقوقى دارد ، براى اداى آن حقوق مى خواهم علمى را كه بر آن و اقف شده ام تو را بر آن واقف گردانم . پس هنگامى كه به مشهد غروى برگشتم اين كتاب را در دو نسخه به طور رمز مى نويسم و اصل را تلف مى كنيم و يكى از آن دو نسخه را به تو مى دهم ، آن گاه پيش تو بر مى گرديم و مسائل آن علم را ـ إن شاء اللّه ـ در اندك زمانى به تو ياد مى دهيم . ميرزاى مذكور گويد : چون عالم مزبور به مشهد مذكور مشرف شد ، در آن جا به رحمت خداى تعالى پيوست و بعضى از طلاّب به حجره او داخل شده و همان نسخه را برداشته بود و پس از آن خبرى از كتاب مذكور به دست نيامد .
كرامت ميرزا محمد على قدس سره
محدّث نورى قدس سره گفته : [١] برادر صفىّ من آغا على رضا كه در درياى ولايت اهل بيت عصمت و طهارت مستغرق است به من خبر داد كه : ميرزا محمّد على مذكور از اهل صلاح و سداد و ورع و تقوا بود ، بعضى از ثقات كه پيرمرد و كهن سال شده بود به من خبر داد و گفت كه : من با ميرزاى مذكور در بعضى از سفرهايى كه از كربلا به نجف مى كرديم مصاحب و همسفر بودم . پس توشه راه ما تمام شد و گرسنگى بر من غلبه نمود . به آن جناب شكايت كردم ، او نهيبى بر من زده و مرا از اين حال زجر نمود . پس اندكى راه رفتم . دوباره شكايت را از سر گرفتم . او هم همان جواب سابق را كه زجر و منع من از اين حال باشد داد ، بارى چون كار بر من تنگ شد من شكايت خود را بر او مكرّر نمودم . وقتى كه كم صبرى و بى تابى مرا ديد فرمود : برو به آن جا ، و اشاره به بعضى از درختانى كه در كنار راه بودند نمود . چون بدان جا رفتم ، در پس درختى ظرفى ديدم كه طعامى مطبوخ از برنج دارد و بر آن جوجه اى هست ، گويا طعام را در اين ساعت درست كرده اند يعنى گرم براى اكل آماده است ، پس آن را برداشته و حاجت خود را از آن روا نمودم .
[١] دار السلام ، ج ٢ ، ص ٢١٥.