ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٣٧
حاكم معروض داشت : اين رؤياى تازه چيست ؟ والد مرحوم قصّه رؤيا را به طور تفصيل برايش بيان فرمود . پس به سجده شكر افتاد و به زودى سر از سجده برداشته و بر اسب خود سوار شده و به عزم لشگرگاه نايب السلطنه شتافت ، در صورتى كه اعتقاد داشت كه فتح و نصرت و پيروزى و غلبه با ايشان است و به زودى اين احوال انجام خواهد گرفت . پس بيشتر از دو منزل نرفته بود كه به رسولان نايب السلطنه رسيد كه فتح نامه ها را به شهرها مى بردند و با هر يكى از ايشان نامه اى بود به حاكمى و از جمله آنها يك نفر مأمور رسانيدن فتح نامه محمد على خان بود . پس نامه خود را گرفته و خوانده و پس از اطلاع بر مضمونش برنگشت و راه خود را گرفته و رهسپار گرديد و در منزل سوّم يا چهارم به لشگر رسيد . همه لشگريان از سرعت اطلاع اين حاكم بر قضيّه فتح و از استقبال او بدين زودى در شگفت شدند و تصوّر كردند شايد حاجت بزرگى مقتضى حركت و سير او پيش از رسيدن خبر فتح گرديده است . به هر صورت چون رسيد ، شاه زاده او را خواسته و پرسيد : فتح ما را كى دانستى كه در نتيجه ما را تا به اين مكان پيشواز كردى ؟ عرضه داشت : همان روزِ فتح دانسته ام ، و قاصدِ فتح را در سر راه در دو منزلى سلماس ديده ام . آن گاه صورت خواب را به عرض او رسانيد . پس شاه زاده و همه صاحب منصبان ، او را تصديق كردند و اعتراف نمودند به اين كه نبود اين فتح مگر از توجه و نصرت و اعانت امير المؤمنين و اولاد طاهرين او عليه و عليهم السلام . و چون لشگر به نزديكى سلماس رسيد حاج محمد عليخان حاكم به جلو افتاده و پيش از آنها به خدمت والد مرحوم شتافت و عرض كرد كه : نايب السلطنه و لشگر او فردا در فلان جا كه چند فرسخى شهر است نزول خواهند نمود و نايب السلطنه شوق بسيارى به ديدار شما دارند ، و ايشان از جهاد دشمنان و دفاع ايشان برمى گردند ، سزاوار است كه به ديدار او تشريف بيارى و به او تهنيتى بگويى . پس والد مرحوم با او به همانجا رفته و با نايب السلطنه ملاقات نمود . درخواست كرد كه آنچه را والد مرحوم در رؤيا ديده به لفظ و بيان خود براى ايشان بگويد . پس قصه را برايش چنان كه بود گفت و شاه زاده از اول حكايت تا