ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٣١
ايشان با مذهبت دشمن اند و دل هاى شان با كينه اهل شهر پر است ؛ به جهت اذيت و آزارى كه در پيش از اينان ديده اند و براى كلمات نفرت آورى كه در سابق از اينان شنيده اند و اينان را تاب مقابلت با آنها نيست و توانايى مقاتلت با ايشان ندارند ؛ زيرا همه اينان مردمان كسبكار و اهل تجارت و بازار هستند و با فنون جنگ سر و كارى نداشته اند . حضرت فرمود : وحشت و اضطراب مكن و دل خوشدار ؛ زيرا ايشان نخواهند توانست كه هيچ گونه آزارى به هيچ كس ـ نه به تو و نه به كسى از اهل شهر ـ برسانند . و تقرير موضوع اين كه ايشان اگر چه فردا با گروه انبوهى و عزم ثابتى شما را قصد كرده و بر شهر هجوم خواهند آورد ، وليك خائب و خاسر و مغلوب و منكسر شده و از آن جا كه آمده اند به همان جا خواهند برگشت . پس همين كه والد مرحوم ، اين مژده را از آن حضرت شنيد شادمان شده و خرم و خوشحال از خواب بيدار گرديد . خدمتكاران و خويشاوندان و خانواده خود را ديد كه با دل واپسى و نگرانى بسيار به گرد آوردن اموال و خاكريز كردن و پنهان نمودن آنها مى پردازند . ايشان را صدا كرده ، وقتى كه همه پيش او حاضر شدند ، مژده داد به آنچه امام عليه السلام او را با آن مژده داده بود ، و چون ايشان خلوص و اعتقاد تمام به آن جناب داشتند آسوده خاطر و خاطر جمع گرديدند و دست از كار خود كشيده به همسايگان خود نويد فتح فردا را رسانيدند و اين آوازه فتح شبانه در همه شهر پيچيد و خانه به خانه انتشار يافته تا به گوش حاج محمد عليخان فرماندار ، شهر رسيد و چون فرماندار نماز بامداد را خواند خدمتكاران و زيردستان خود را گرد آورده ، آن گاه دم در منزل والد آمده و در آستانه در نشست . چون والد مرحوم خبردار شد بيرون آمد ، فرماندار عرض كرد كه : مردم خوابى به جناب شما نسبت مى دهند ، آيا اين نسبت صحّت دارد يا نه ؟ فرمود : بلى نسبت رؤيا صحيح است . پس فرماندار شاد شده و معروض داشت : از جناب شما خواهشمندم كه با ما بيرون شهر آيى تا مردم ، قوى دل و مطمئن خاطر باشند ، و اميد دارم كه اين خواهش را بپذيرى .