ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٣٢٦
است ، ليكن كلمه « بدنه » در نسخه ها «بد» نوشته شده بوده است لذا به « به » شبيه شده است ، و چون خوانندگان توافقى در ميان « بروحه » و « به » نديده اند آن را حمل بر نسخه بدل كرده اند . بنابراين در بعضى نسخه ها كه « بروحه » روشن تر بوده و در اول نوشته شده بوده است به آن قناعت كرده اند ، و در بعضى ديگر به « به » ، و اشتباه كلمه « به » به « بدنه » خيلى قريب به نظر مى آيد ؛ چه « بدنه » اگر اندكى سر و تهش برود « به » خواهد بود ، و استعمال به روح و بدن در زيارات بيش از حدّ احصاست مانند : والسلام على روحك و بدنك . و ممكن است كه « بد » كلمه « بدنه » به واسطه بد نوشته شدن لام و واو ضم ، «خاء» كه رمز نسخه بدل است خوانده شده است . و اين موجب مزيد تغاير مقصود شده است . خاتم المحدّثين حاج ميرزا حسين نورى قدس سره حكايت هشتادم از باب هفتم النجم الثاقب [١] را بدين عبارت زيرين نقل كرده است : حكايت هشتادم : ثقه عدل امين آقا محمّد كه زياده از چهل سال است كه متولّى امر شموعات حرم عسكرييّن عليهما السّلام و سرداب شريف است ، و امين سيد استاد ـ دام علاه ـ نقل كرد از والده خود كه از صالحات معروفات و تا كنون زنده است كه گفت : روزى در سرداب شريف بودم با اهل بيت عالم ربّانى و مؤيّد سبحانى ملاّ زين العابدين سلماسى در آن ايّام كه مجاور سرّ من رأى بود به جهت بناى قلعه آن بلد ، گفت : و آن روز روز جمعه بود و جناب آقاخوند [٢] مشغول شد به خواندن دعاى ندبه معروفه و چون زن مصيبت زده و محبّ فراق ديده [٣] مى گريست وناله مى كرد وما با او در گريه و ناله متابعت مى كرديم. پس در متن آن حالت بوديم كه ناگاه بوى عطرى وزيدن گرفت و منتشر شد در فضاى سرداب و پر شد هوا از بوى خوش به نحوى كه از جميع ماها حالت را برد . پس همه ما ساكت شديم و قدرت سخن گفتن از ما رفت و متحيّر مانديم تا اندك زمانى گذشت . پس آن رايحه طيّبه مفقود شد و هوا به حالت اوّل برگشت
[١] النجم الثاقب، حكايت هشتادم از باب هفتم ، ص ٤٧٨ (چاپ دوم ـ ١٤١٢ ق ـ انتشارات مسجد مقدس جمكران) .[٢] همان «آقا آخوند» بوده كه به «آقاخوند» شهرت يافته است.[٣] فراقزده نوشته شده است . ( منه ) .