ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢١٠
اين رايت را به مردى كه دوست مى دارد خدا و رسولش را و دوست دارد او را خدا و رسول وى ) براى مأيوس بودن ايشان از حضرت شاه مردان به جهت مبتلا بودنش به شدت به درد چشم ، پس وقتى كه فردا شد پيغمبر صلى الله عليه و آله على را بخواند و او چشمش درد مى كرد ، بنا به فرموده حضرت نبوى حاضر شد ، پس عَلَم را به وى عطا فرمود پس از آن كه شفا داد چشمش [ را ] به لعاب شريف خود و گفت : اللهم احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمنيه و شماله [١] ، و قه الحرّ و البرد . . . [٢] (بار پروردگارا! حفظ كن او را و پاسش دار از پيش و از پس و از راست و چپش ، و نگاهش دار از گرمى و حرارت و سردى و برودت) تا آخر آنچه كه فرمود . و از آشكار و بديهى است اين كه اينها اسباب عظيمه است اصحاب كبار را براى كينه و عداوت ، چنانچه فرار و گريختن در غزوه حنين در اوّل امر وقتى كه رسيد بديشان عين سوء و نظر بد به سبب ملاحظه كثرت لشكر اسلام و عدم بقاى اصحاب با نبى مگر قليلى و كمى كه قريب به ده مى شد[ ند ] ، و از همان باقى شوندگان و فرار نكنندگان بود اميرالمؤمنين عليه السلام ، حتى اين كه پيغمبر صلى الله عليه و آله چون هزيمت و گريختن اصحاب را ديد عمش عباس را كه جَهورى الصوت بود امر فرمود به اين كه ندا كند و بخواند ايشان را ، پس عباس به صوت بلندتر خود گفت : « يا أصحاب سورة البقرة ، و يا أهل بيعة الشجرة ، أين تفرّون؟! » [٣] (اى اصحاب سوره بقره! و اى اهل بيعت شجره! به كجا مى گريزيد؟!) بعد به درستى كه پيغمبر با بودنش كه شعر نمى خواند مگر با حالت انكسار و شعر نمى فرمود ـ چنانچه در آيه شريفه « وَ مَا عَلَّمْنَـهُ الشِّعْرَ وَ مَا يَنبَغِى لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِينٌ » [٤] اشاره [ بدان ] هست ـ به كلام موزونى تكلم [ نمود ] .
[١] الكافي ، ج ٨ ، ص ٢٧٨ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢٠ ص ٢٠٣ .[٢] عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٦٦.[٣] الأمالي شيخ مفيد ، ج ١ ، ص ١٤٢ ؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ، ج ١ ، ص ١٦٦ ؛ بحار الأنوار ، ج ٢٠ ، ص ١١٨ ؛ تفسير القمي ، ج ١ ، ص ٢٨٧ .[٤] سوره يس ، آيه ٦٩ .