ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٠٧
او است و آن مطلوب جنت است يا رضوان ( خشنودى ) خدا و رسيدن و فائز شدن به مراتب عاليه و امثال آنها . قول او : « وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ » ذؤبان استعاره مصرّحه است ، اراده شده به آن اشرار عرب به مشابهت شرارت و دزدى و فساد كردن و اذيّت نمودن ، و «مناوشه» ترشيح است . قول او : « فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ » اراده اشياء وديعه گذاشته شده از احقاد استعاره مكنيّه است و اثبات ايداع به آنها با قولش : « فأودع » استعاره تخيليّه است چنانچه در قول ايشان : « أنشبت المنية أظفارها » هم بدين قرار است ، و وجه شبه اين كه اشياء مودّعه چنانچه به عينها محفوظ است و تغيّر و تبدّل نمى پذيرد چنانچه آن شأن وديعه است ، پس همچنين است احقاد و اظغان مكنونه و كينه ها و بغض هاى مدفونه در قلوب اولياء مقتولين و دل هاى دوستان كشته شدگان در آن غزوات نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام براى عمده و اصيل بودنش در همان معارك ، باقى نماند خانه اى مگر اين كه براى آن خانه ماتمى بر پا كرد . قول او : « فأضبت » يا بر اعجام ضاد ( بالضاد با نقطه خواندن ) پس استعاره نيست در آن ، بلكه همان به معنى الزام و امساك است بنا به آنچه شناختى ، اما اگر به صاد مهمله باشد از صبّ الماء ( ريخت آب را ) پس آن استعاره تخيليّه مى شود . قلوب چنانى كه همان مرجع ضمير فاعل است تشبيه شده در نفس به آبهاى ريزان ، استعاره به كنايه است و وجه شبه استيلاء و استيعاب لقام دست يافتن به چيزى است .
معنى :
قول او : « لاَ يُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فِي رَحِمٍ وَ لاَ بِسابِقَةٍ فِي دِينٍ » اما قرابت در رحم پس او پسر عم حضرت رسول است با قطع نظر از بودنش برادرى كننده وى را و داماد برايش و پدر دو سبط ( حسنين عليهماالسلام )اش ، پس اين ارتباط نسبى ميان او و ميان رسول مخصوص به او است ، سبقت نمى كند به او در اين ارتباط يك نفر . آرى خدشه ممكن است در آن با عباس و حمزه دو عمّ رسول ؛ زيرا كه آنان نزديك ترند از پسر عمّ براى بودنشان در درجه اولى ، اما آن مدفوع است به آنچه وارد شده در اخبار در اين مقام در اولويت على عليه السلام از عباس به مواريث نبوّت به اين كه : « أعيان بني الأم أولى من بني العلات » .